فصل اول کتاب اقتصاد,فرهنگ در محله

 

اقتصادِ فرهنگ در محله

((با نگاه بر مدیریت محله محورشهرتهران))

 

 

نویسندگان  :

نورالدین رمضانی

آرزو موسوی گرمستانی

 

 

 

 

 

 

فصل اول :

تعاریف، مفاهیم و مبانی اقتصاد فرهنگ

 

 

 

 

 


اقتصاد فرهنگ در زندگی روزمره

اقتصاد فرهنگ علم جوانی است که در حوزه فرهنگ و (هنر) به اصول و مبانی اقتصادی تولید و مصرف و نظام بازار[1] می‎پردازد. در این علم فرهنگ به عنوان موضوع دارای اصالتی دوچندان نسبت به اقتصاد است. علم اقتصاد فرهنگ، هم‎زمان فرهنگ را که فی‎نفسه واجد ارزش است، معتبر می‎شمارد ؛ و از طرفی به مبانی و مبادی نظام اقتصادی در این حوزه علاقه دارد. منظور ما این است که در اقتصاد فرهنگ علاوه بر اینکه به کالاهای فرهنگی همچون کالاهایی که دارای ارزش ماندگار و پایدار هستند، نگریسته می‎شود و از سوی دیگر با استفاده از مبانی این علم ما خواهیم توانست به اصول و مبانی تولید و مصرف کالاهای فرهنگی به شکلی اقتصادی دست یابیم. در این کتاب ما از دیدگاهی نو و تقریباً متفاوت نسبت مباحث  صرفاً فرهنگی علم اقتصاد فرهنگ، سعی خواهیم نمود تا با دیدگاهی چندوجهی، هم به بحث اقتصاد فرهنگی در شهر تهران و محله‎های این شهر اشاره کنیم و هم از طرف دیگر، به اصول اقتصادی و مدیریتی برای کاریست اقتصاد فرهنگ در محله بپردازیم.

در این فصل ما به فرهنگ و تعریفهای متفاوتی از آن اشاره می‎کنیم و بیان می‎کنیم که یکی از مولفه‎های اساسی در توسعه[2] جوامع توجه به مقوله فرهنگ است. در اهمیت فرهنگ میتوان بیان داشت که در برخی از جوامع مفهوم فرهنگ معادل تمدن قلمداد میشود. لذا، در این فصل ضرورت توجه به فرهنگ، تعریف آن، کارکردهای آن را روشن خواهیم کرد و در ادامه از ویژگیهای اساسی فرهنگ نام می‎بریم و اشاره می‎کنیم که فرهنگ در ارتباط با مفاهیمی همچون هویت، ارزش، هنجار و ... دارای اهمیت است. یعنی فرهنگی در شکل‎دهی به هویت ما (فردی، جمعی، محله‎ایی و ...) تأثیرگذار است، و همچنین فرهنگ هر کشور، قوم، گروه و ... ارزشهای متفاوتی را در جوامع گوناگون، کشورها و شهرها و حتی در محله‎های متفاوت شهر تهران درونی می‎کند. بنابراین مطالعه فرهنگ میتواند ما را به شکل بهتری با حوزه علایق و نیازها و رفتارهای گروهها، اقوام و اقشار گوناگون ساکن در محله‎های شهر تهران آشنا کند.

در ادامه این فصل به اصول مبانی اقتصاد فرهنگ خواهیم پرداخت و بیان خواهیم کرد که چگونه فرهنگ و اقتصاد میتوانند به یکدیگر مرتبط باشند. انسان دارای نیازهای گوناگونی است و همین اصل نیازها است که باعث به وجود آمدن علومی مانند اقتصاد، اقتصاد فرهنگ و ... میشود. بنابراین علاوه بر مفهوم و تعریف فرهنگ، در این فصل به انواع نیازهای انسان اشاره می‎کنیم و بیان می‎کنیم که اقتصاد فرهنگ هم میتواند برای رفع نیازهای انسان به مدد او آید و مشکلات اقتصادی و فرهنگی انسان را مرتفع سازد. و در انتها خواهیم گفت که توجه به اقتصاد فرهنگ همانگونه که اشاره شد میتواند به توسعه فرهنگی یک جامعه کمک شایانی نماید.

 

 

تعریف فرهنگ

          ز دانـــا بپــرسید پـــس دادگر                     که فرهنــگ بهتر بود یا گهــر

          چنین داد پاسخ داد بدو رهنمون                    که فرهنگ باشد ز گوهر فـزون

          که فـــرهنگ آرایــش جان بود                     ز گوهر سخن گفتن آسان بـود[3]

"فرهنگ، همچون مجموعه‎ای از دستاوردهای هنری، فکری و اخلاقی خودنمائی میکند که میراث یک ملت را تشکیل میدهد که یک بار برای همیشه حاصل آمده و وحدت آن ملت را پایه‎گذاری میکند[4]" فرهنگ [5] اسم مرکبی است که ریشه اوستایی دارد و از دو قسمت فر و هنگ تشکیل شده است. قسمت اول پیشوند و قسمت دوم به معنی کشیدن و فرهیختن است. واژه فرهنگ در سده‎های گذشته به معنای آموزش و پرورش و یا آموختن ادب و علوم بوده ولیکن در دوره‎های اخیر به سبب تحول مفهوم آن در زبانهای بیگانه و نیز بکارگیری آنها در علوم جامعه‎شناسی و باستان‎شناسی معنا و مفهوم وسیعتری یافته است. Education در زبان انگلیسی مطابق با معنای قدیمی فرهنگ در زبان فارسی یعنی آموزش و پرورش یا همان تعلیم و تربیت است و Culture از ریشه لاتین که در قرون اخیر توسط دانشمندان علوم اجتماعی مفهوم آن تحول یافته، به مجموعهی آداب و رسوم، عقاید دینی، علم و هنر و اخلاقیات اطلاق میشود. فرهنگ به معنی عام خود روش زندگی کردن و اندیشیدن است و از دانسته‎ها و تجربه‎ها و اعتقادهای یک قوم حاصل میشود. فرهنگ استنتاجی است که ملتی در طی قرنهای متمادی از دریافتهای خود از زندگی کرده است و سعی نموده آنها را به شکلی پایدار و باثبات در طول نسلهای متمادی حفظ کند. به همین سبب یکی از موجبات غنای فرهنگ را در ازای عمر آن میدانند .زیرا فرهنگ مجموعه ارزشها و آیینهای خوب است. فرهنگ به معنای خاص به سرمایه معنوی یک قوم گفته میشود و این همه آثار ادبی و هنری و فکری را دربرمیگیرد، همه آنچه از درون سرچشمه گرفته و در برون تجلی خود را در سازندگی یافته است[6].

«فرهنگ چیزی است که آموخته میشود، یعنی از زایش، مادر و پدر و گروه اجتماعی پیرامون به کودک آموزش میدهند»[7] این واژه در کاربردهای سیاسی و اجتماعی پس از رنسانس تدریجاً مفاهیمی مانند بهسازی، پیشرفت، رشد و ترقی، دستاوردهای علم، تمدن جدید و ... را یافته است. از این زمان بود که این مفهوم به طور گسترده در مکتبهای متفاوت اندیشه‎هایی به کار رفته است. به واسطه پیچیدگی موضوع هیچگاه اندیشمندان به تعریفی یکسان از آن نرسیده‎اند. تعاریف فرهنگ را حدود 300 تعریف دانسته‎اند که نشانگر برداشتها و نقطه‎نظرات متفاوت پیرامون آن است. یکی از مردم‎شناسان نامدار، مارگارت مید[8]، فرهنگ را مجموعه‎ایی از رفتارهای آموختنی، باورها، عادات و سنن که مشترک میان گروهی از افراد است و به گونه‎ای متوالی توسط دیگران وارد آن جامعه میشوند آموخته و به کار گرفته میشود تعریف کرده است. یکی از جامعه‎شناسان معاصر، آنتونی گیدنز[9]، فرهنگ را متشکل از باورها، اعتقادات، رفتارها و آنچه که سبک و سیاق زندگی نامیده میشود و نیز بازتاب آن در آنچه که تولید میشود، میداند. «با گذشت زمان، معنا و مفهوم فرهنگ متحول شد و این واژه کاربردهایی متعدد و متفاوت پیدا کرد. امروزه معنای گسترده‎تر فرهنگ معطوف است به هر آنچه که انسان را از حیوان متمایز میکند. از این لحاظ فرهنگ در مقابل طبیعت یا بیولوژی قرار میگیرد و معطوف است به هر آنچه به صورت غیرژنتیکی منتقل میشود. رفتار فرهنگی به صورت ژنتیکی منتقل نمیشود، بلکه باز تولید و انتقال آن بر عهده جامعه است. فرهنگ ،پس به معنای وسیع آن همیشه پدیده‎ای جمعی است»[10] تعریف جامع از فرهنگ :

بنابراین میتوان گفت که به طور کلی فرهنگ مجموعه افکار، اعمال، باید و نبایدها، هنجارها، ارزشها و نظام اعتقادات یک جامعه مشتمل بر سنتها، آداب و رسوم، مذاهب، ایدئولوژی، تشریفات مذهبی، میراث، زبان و کلیه عادتها یا دیدگاههای مشترک دیگر است. تأکید انسان‌شناسان بر فرهنگ به این دلیل است که فرهنگ به مثابه عامل تعیین‌کننده اصلی رفتار انسان تلقی میشود. این فرهنگ است که ما را به طور مشخص انسان میسازد و به ما حیات عقلانی، قضاوت نقادانه و احساس تعهد اخلاقی میبخشد. از طریق فرهنگ است که انسان خود را بیان میکند و از خود آگاه میشود، ضعفهای خود را میپذیرد، از موفقیتهای خود میپرسد، به ابزارهای جدید دست می‌یابد و کارهای جدید را خلق میکند تا از طریق آنها محدودیتهای خود را مرتفع سازد.


 

ویژگیهای فرهنگ:

  1. تمام گروههای انسانی دارای فرهنگ هستند. یعنی تمام گروههای انسانی شیوه‌هایی را برای زندگی، بقا، تهیه غذا، لباس و پوشاک و ... دارند که خاص آن جوامع است.

  2. فرهنگ یک امر اکتسابی است و به صورت نسلی از یک نسل به نسل دیگر منتقل میشود.

  3.  فرهنگها در طول زمان تغییر می‌یابند. تمامی پدیدههای انسانی و اجتماعی در جوامع دستخوش تغییر و تحول قرار میگیرند. از آنجائیکه این تغییرات به کندی انجام میپذیرد کمتر قابل لمس است.

  4.  فرهنگها هویت بخش و متمایزکننده جوامع و ملتها از یکدیگر هستند.

  5.  فرهنگها عامل ایجاد نظم و هماهنگی هستند.

  6.  فرهنگ یک امر جمعی است. خصائل مشترک میان افراد ،فرهنگ آن افراد را شکل میدهد. بنابراین فرهنگ همیشه برآمده و نتیجه آن خصائل جمعی است.

«فرهنگ آن چیزی است که باقی میماند، هنگامیکه همه چیز از یاد رفته است.»[11] فرهنگ سازنده اصلی هویت یک جامعه است و آن است که خصوصیات متفاوت یک جامعه را تشکیل میدهد. اعلامیه جهانی یونسکو درباره تنوع فرهنگی بیان میکند :که فرهنگ باید به عنوان مجموعه‌ایی از ویژگیهای معنوی، مادی و فکری و احساسی خاص جامعه یا یک گروه اجتماعی تلقی شود که علاوه بر این موارد هنر، زبان و ادبیات، شیوههای زندگی با یکدیگر، نظام ارزشها، سنت و باورها را نیز در بر میگیرد. همچنین فرهنگ سازنده ارزشها و هنجارهای یک جامعه است و به طور کلی میتوان گفت که آن یکی از مهمترین عوامل در شکل‌گیری شاخصهای متفاوت مادی و غیرمادی موجود در جوامع است. یعنی فرهنگ در شکل‌دهی به هویت محله‌ایی ما تأثیرگذار است، و همچنین فرهنگ هر قوم و گروه ارزشهای متفاوتی را در محله‌های متفاوت شهر تهران درونی میکند. به همین دلیل میتوانیم در هر محله تهران فرهنگها، هویتها و ارزشهای متفاوتی را شاهد باشیم. شهر تهران در عین اینکه خود دارای یک فرهنگ متحد و یک شکل میتواند باشد، از طرف دیگر در هر منطقه و هر محله ما با فرهنگهای خاصی روبرو هستیم که مختص آن منطقه و محله هستند، که در تعاملات و روابط روزمره این تفاوتهای فرهنگی قابل مشاهده است که البته به این دلیل که شهروندان در یک شهر واحد هر روزه و به طور پیوسته و همیشگی در ارتباط با یکدیگر تعاملات خود را انجام میدهند آنچنان به این تفاوتهای فرهنگی توجه نمیکنند، اما این تفاوتهای فرهنگی که هویت، و ارزشهای حتی دو محله همجوار را متفاوت از یکدیگر شکل میدهد با مشاهده‌ایی دقیق قابل بررسی و به طور ملموس نمایان است.

 

 

اقتصاد در ارتباط با فرهنگ، و اهمیت آن

انسانها با توجه به تمایلی که به ارضای نیازهای خود دارد، سعی میکنند که با صرف حداقل هزینه، حداکثر نتیجه را به دست آورند که این راه و روش در کسب حداکثر سود با حداقل هزینه، اصل اساسی اقتصاد نامیده شده است. فرد تحت‌تأثیر هر نگاه و فلسفه خاصی که باشد، لازم است برای تأمین معاش خود و مهیا نمودن امکان زندگی، مطابق علم اقتصاد در قالبی منطقی وسائل مورد نظر را برای رسیدن به اهداف خود برگزیند و مبتنی بر نگاه اقتصادی رفتار کند. اشیای مادی مورد نیاز انسان به رایگان در اختیار وی قرار نمیگیرد. بنابراین  برای دست یافتن به این موارد، انسان باید خود را مجهز به مبانی و اصول علم اقتصاد کند تا بتواند امکان زندگی در این جهان را برای خود ممکن کند.

آدام اسمیت[12]، بیان میکند که علم اقتصاد ،علم بررسی ماهیت و علل ثروت ملل است. در زمان یونان باستان علم اقتصاد ارزش و جایگاه علم سیاست را نداشته است، به همین دلیل علم اقتصاد را در حوزه منزل، و به معنای مدیریت منزل در نظر میگرفتند. در آن زمان به این دلیل که حوزه سیاست به معنای حوزه‌ایی که حق و حقوق شهروندان توسط آن مورد بحث و گفتگو قرار میگرفت دارای ارج و قرب بیشتری نسبت به حوزه اقتصاد بود. در آن زمان علم اقتصاد محدود به مدیریت خانه که شامل همسر و فرزند، و بردگان و به طور کلی اهالی خانه میشد، اما از زمان رنسانس به بعد و به مرور اقتصاد به عنوان یک حوزه مستقل و دارای اهمیت به مباحث اندیشمندان وارد شد. آنها اقتصاد را به عنوان یک علم مستقل و همتراز دیگر علوم واجد ارزش قلمداد کردند و سعی نمودند تا آن را به شکل مستقل مورد مطالعه قرار دهند.

علم اقتصاد یکی از شاخه‌های علوم اجتماعی است که افراد و سازمانهایی را مورد مطالعه قرار میدهد که درگیر امر تولید، مبادله و مصرف کالاها و خدمات هستند. برای تعریف علم اقتصاد باید بیان کرد که «علم اقتصاد ،عبارت از بررسی روشهایی است که بشر با وسیله یا بدون وسیله پول برای به کار بردن منابع کمیاب تولید به منظور تولید و یا توزیع کالا و خدمات، به کار میگیرد»[13] هدف آن توضیح راهکارهایی است که به کار بستن آنها احتمالاً از بیکاری، تورم و دیگر مشکلات جلوگیری میکند. به طور کلی اقتصاد شامل تمامی فعالیتهای انسانی است که او را متوجه معیشت، و کسب و کار میکند. در واقع باید بیان داشت که انسان همواره به فکر تأمین معاش خود بوده است (حتی در جوامع ابتدایی که از طریق شکار تأمین معاش میکرده است)، اما یافتن راههای عقلایی[14] تأمین معاش، که در نتیجه آن انسان خود را نیازمند الگو و تفکر دانسته است، پدیده‌ایی است جدید که علم اقتصاد سعی میکند تا این نحوه تفکر را به انسان بیاموزد. بنابراین این علم این ادعا را دارد که از این توانایی برخوردار است که مدیریت منابع را به انسان بیاموزد تا او بتواند به شکلی منطقی نیازها و خواسته‌های خود را پاسخ گوید.

 

 

علم اقتصاد، انواع آن و اصول مهم اقتصادی

دو نوع علم اقتصاد وجود داد. اقتصاد خرد و اقتصاد کلان. «اقتصاد خرد به بررسی رفتار اقتصادی انسانها و بنگاههای اقتصادی و نحوه توزیع تولیدات و درآمد در بین آنها میپردازد. اقتصاد خرد به اشخاص به عنوان کارگران و تولیدکنندگان سرمایه و همچنین مصرف‌کنندگان نهایی نگاه میکند. به صورت مشابهی به شرکتهای اقتصادی به عنوان مصرف‌کنندگان سرمایه و کار و تولیدکنندگان محصول نگاه میکند. اقتصاد خرد در صدد است تا پیامد رفتار عقلایی در انسانها را شناسائی کند. با توجه به محدودیت منابع (مثلاً نیروی کار، سرمایه، زمین، توانایی مدیریت و ...) انسانها و بنگاههای اقتصادی مایلند که بیشترین استفاده را از منابع موجود ببرند. توابع عرضه، تقاضا، تولید، هزینه، بازارها، تعادل عمومی و اقتصاد رفاه در این بخش جای میگیرد.»[15]

«اقتصاد کلان به بررسی مسائل اقتصادی در سطح کلان ملی یک کشور میپردازد. حیطه بررسی اقتصاد جهانی را اقتصاد بین‌الملل به عهده دارد. مسائلی از قبیل ثبات اقتصادی، توازن تراز بازرگانی خارجی، رشد اقتصادی، اشتغال، تورم، مخارج و درآمدهای دولت، رکود اقتصادی، بحران اقتصادی، بیکاری، و اقتصاد توسعه در این بخش مورد بررسی قرار میگیرد.»[16]

علم اقتصاد خرد و اقتصاد کلان برای این وضع شده‌اندکه به انواع نیازهای انسان پاسخ گویند. بر همین مبنا نیازهای انسان میتوانند بر دوگونه باشند: نیازهای کلان (غایی) و نیازهای روزمره (خرد). منظور از نیازهای غایی برای مثال نیاز به آزادی و عدالت است، که در اینجا به بحث ما مربوط نیست، اما منظور از نیازهای خرد تأمین نیازهای فردی و اجتماعی روزمره مردم است. در اینجا محوریت بحث ما اقتصاد خرد است، و تأکید ما بر نیازهای روزمره است که خود مطابق جدول زیر تقسیم میشوند[17]

نیازهای اساسی

نیازهای لوکس

نیازهای مادی

نیازهای معنوی

نیازهای فردی

نیازهای اجتماعی

 

برای تأمین انواع نیازهای انسان باید اصول اساسی علم اقتصاد را بیاموزیم و باید سعی کنیم که در حوزه فرهنگ همزمان هم با توجه به این اصول و الگوهایی که در دیگر فصلهای این کتاب ارائه میشود، و هم با توجه به ارزشمندی ذاتی حوزه فرهنگ، به توسعه اقتصادی فرهنگ در محله همت گماریم. چهار اصل مهم در اقتصاد که توجه بدانها کمک میکند تا توسعه اقتصادی در محله نائل آییم عبارتند از :

  1. اصل کمیابی[18]

  2. اصل اهداف [19]

  3. اصل تخصیص منابع [20]

  4. اصل مطلوبیت

اصل کمیابی بیانگر این نکته است که کالاهایی که پاسخگوی نیازهای انسانی است محدود هستند و ممکن است در صورت کم بودن یک کالا در بازار ارزش آن بیشتر شود. البته باید توجه شود که بالا رفتن ارزش یک کالا تنها وابسته به اصل کمیابی نیست. اصل اهداف این است که انسان برای پاسخ به نیازها و رسیدن به آنها اهدافی را برمیگزیند. این اهداف معمولاً به شکلی عقلایی توسط هر فرد در طول دوره زندگیش از طریق به کار بستن یک سری ابزار برای رسیدن به آن اهداف محقق میشوند. اصل سوم که با دو اصل پیشین در ارتباط است، این است که با توجه به محدودیت کالاها در بازار، همچنین با توجه به محدودیت افراد در به کار بردن ابزار مناسب برای رسیدن به اهداف خود، هر فرد از چه راههای متفاوتی میتواند به نیازهای خود پاسخ گوید. در واقع بر اساس اصل سوم زمانی میتوان به شکلی عقلایی به اهداف اقتصادی پرداخت که راههای مختلفی برای مصرف یک منبع وجود داشته باشد، که اقتصاد مناسب ترین آن را پیدا میکند. اصل چهارم نیز با توجه به معنای کلمه مطلوبیت قابل فهم است. یعنی برآوردی از اینکه یک کالا چقدر برای فرد (مخاطب) باارزش و مطلوب خواهد بود. بنابر آنچه بیان شد هر چهار اصل یاد شده با نیازهای انسانی سروکار دارد و اقتصادی سعی میکند مناسبترین راه را برای پاسخ به این نیازها برای شهروندان یک جامعه پیدا کند. تولید کالاها در واقع روشی برای پاسخگویی به این نیازهای انسان است. انواع کالاها میتوانند به شرح ذیل باشند[21]:

کالاهای شیئی یا مادی

کالاهای غیر شیئی یا خدمات یا غیرمادی

کالاهای اقتصادی

کالاهای مجانی

کالاهای سرمایه‌ای

کالاهای مصرفی

کالاهای بادوام

کالاهای بیدوام

کالاهای جانشین

کالاهای مکمل

 

«تمام وسائلی که نیازهای انسان را به صورت مستقیم و غیرمستقیم برآورده میکند، کالا گفته میشود. کالاهایی که برای پاسخگویی به نیازهای انسان مورد استفاده قرار میگیرد، محدود است و انسان باید حداکثر بهره‌گیری را برای پاسخ دادن به نیازها از کالاها به عمل آورد و این معنی رفتار اقتصادی انسان است. رفتار اقتصادی یعنی فعالیت برنامه‌ریزی شده انسان که درصدد است، ارضاء احتیاجات را با توجه به کمیابی ها بهبود بخشد. کالاها میتوانند شیء یا غیرشیء باشند و کالاها میتوانند مجانی و یا کالاهای اقتصادی باشند و همچنین کالاها را به کالاهای سرمایه‌ای و کالاهای مصرفی نیز تقسیم میکنند. کالاها بادوام و بیدوام نیز هستند و کالاها مکمل یا جانشین نیز میباشند.»[22]

توسعه فرهنگی و مبانی اقتصاد فرهنگ

«فرهنگ حاصل مبارزه انسانها با محیط داخلی و خارجی در طول تاریخ است و به نوبه خود عاملی مهم در مبارزات و شکست و پیروزی جامعه است.»[23] یکی از موقعیتهای پیش رو در رابطه فرهنگ و اقتصاد مسئله توسعه است که نتیجه مبارزه انسان برای پیروزی و زندگی بهتر است. توسعه در لغت به معنای گسترش دادن است و در اصطلاح نیز دارای تعاریف متعددی است. بعضی از افراد توسعه را تغییرات کیفی درخواستهای اقتصادی، نوع تولید، انگیزهها و سازمانهای تولید میدانند. توسعه جریانی چندبعدی است که مستلزم تغییرات اساسی در افکار مردم، طرز تلقی آنها و گروههای متفاوت اجتماعی برای کاهش فقر و نابرابری است. با توجه به دیدگاه اصالت سود، فعالیتها و صنایع فرهنگی، و تولید کالاهای فرهنگی وقتی توجیه‌پذیر است که سوددهی اقتصادی داشته باشند. از این جهت کالای فرهنگی باید مطابق میل و مذاق مصرف‌کننده و همراه با به دست آوردن سود و لذت باشد. در سرمایه‌داری سه سؤال اساسی اقتصادی مطرح میشود: چه چیزی؟ برای چه کسی؟ و چگونه؟. در نتیجه این سؤالها، تولیدکننده اقتصادی که سعی میکند کالاهای فرهنگی خود را در بازار بفروشد و از فروش آنها کسب سود نماید، همواره باید توجه خود را معطوف به این  امرکند که چه کالایی را باید با توجه به نیاز بازار تولید کند؟ کالای خود را برای چه کسی (چه مخاطبی) تولید کند ؟و در انتها به این فکر کند که اقتصادی ترین راه تولید این کالا و عرضه آن چگونه باید باشد؟ اگر به این سؤالها به شکلی عقلایی پاسخ داده شود، امکان توسعه محلی فراهم میآید.

فرهنگ اقتصادی همان مصرف کالا و خرید کالا در بازار است. بازار در اصطلاح عرفی آن، محلی برای تهیه و تأمین کالاهای مورد نیاز فرد و خانواده است. امروزه به بازار تنها به عنوان محلی برای تأمین معاش نگاه نمیشود، بلکه معنای بازار بسیار فراتر از معنای قدیم آن که صرفاً محلی برای تأمین معاش قلمداد میشد، شده است. برای مثال، امروزه بازارهای شهر تهران بسیار متفاوت از یکدیگر شده‌اند. برخی از آنها صرفاً برای تأمین نیازهای اولیه هستند. برخی دیگر به محلی برای تفریح، و گشت و گذار تبدیل شده‌اند. بنابراین هریک از آنها کاربری مختص به خود، و متفاوتی را دارند که نسبت به معنای متعارف بازار (محلی برای تأمین معاش و رفع نیازهای اولیه) تغییرات بسیار گسترده‌ایی نسبت به قدیم کرده‌اند.

یکی از پرسشهایی که به درستی و به ویژه در جهان امروز مطرح است، رابطه میان موقعیت اقتصادی افراد، گروهها، و نظامهای اجتماعی و موقعیت فرهنگی آنها است. در شرایط باستانی و پیشاصنعتی (یعنی در قرنهای پیش از 15 میلادی) رابطه اقتصادی میان افراد به گونه‌ایی متفاوت از جهان مدرن وجود داشته است. فرهنگ در سنت اروپایی و در تمدنهای باستانی به صورت متمرکز و رسمی در حوزه سیاسی متمرکز بود و به وسیله این حوزه جهت‌دهی و به همان میزان نیز پشتیبانی میشد. برای نمونه اگر نگاهی به دربارهای قرون وسطائی یا حتی تمدنهای          باستانی تر بیاندازیم میبینیم که تمامی شهروندانی که خواهان فعالیت اقتصادی و فرهنگی در شهر، و منطقه خود بودند با مشکلات و مسائل متفاوتی نسبت به امروز روبرو بودند. برای نمونه هنرمند خواسته یا ناخواسته ناچار بود برای حاکمان و افراد وابسته به آنها دست به آفرینش هنری بزند و کمتر ممکن بود بتواند هزینه‌های زندگی و هنر خود را از مردم عادی به دست آورد. شاعران، نقاشان و ... همگی کمابیش زندگی و هنر خود را مدیون حمایت حاکمان بودند. با این وصف در خارج از حوزه سیاسی و در میان مردم عادی چه در نظامهای تمدنی و چه در سایر جوامع انسانی، ما همواره با نوعی هنر سروکار داشتیم و داریم که تا پیش از قرن 19 و تحت تأثیر رویکرد ویکتوریایی کمتر به آن هنر خطاب میشود، اما امروزه تمایل زیادی وجود دارد که مشروعیت هنری آن به رسمیت شناخته شود که خارج از ماسبات دولت و حاکمیت است. این هنر مردمی جایگاه خود را نه به مثابه شی‌ای زیبا بلکه به مثابه بخشی از زندگی متعارف این مردمان شکل میدهد. از زمانی که حوزه فرهنگ و اقتصاد تبدیل به حوزههایی مستقل از سیاست شدند، شهروندان یک کشور توانستند به این حوزهها به شکلی مدنیتر و مستقلتر نسبت به گذشته بپردازند و برای نمونه از طریق آنها روابط و مناسبات خود را گسترش دهند. از آن زمان مردم توانستند فعالیتهای فرهنگی و اقتصادی نمایند و در جهت توسعه و ارتقای فرهنگی و اقتصادی محله، شهر و کشور خود تلاش نمایند.

اما متأسفانه اگر نگاهی به روابط واقعی میان فرهنگ و اقتصاد که همواره قدرت سیاسی را در پشت خود داشته است، بیاندازیم به سختی میتوانیم منکر آن شویم که روند غالب از قرن 20 تا امروز در جهت کمتر کردن دخالت حوزه سیاست در فرهنگ بوده است. در این سالها سلطه تعیین‌کننده این قدرتها بر حوزه فرهنگ به گونه‌ایی فزاینده بوده است. کالایی شدن اشیاء و روندهای فرهنگی و هنری در قالب اشیایی چون تابلوهای نقاشی، قطعات موسیقی، فیلمها، عکسها، هنرهای نمایشی و ادبی، و ... امروز سبب میشود که فرهنگ و دست‌اندرکاران آن به طور عام و هنر و هنرمندان به طور خاص، بیش از هر زمان دیگری به حوزه های سیاسی و اقتصادی وابسته شوند. از این‌رو، میتوان به مثابه یکی از دستاوردهای بزرگ فرهنگی که جوامع دموکراتیک باید برای رسیدن به آن برنامه‌ریزی کرده و اراده‌ایی در خور از خود نشان دهند، کاهش این وابستگی را مطرح کرد. به این معنا که فرهنگ و هنر بتوانند، در عین آنکه نیاز به حفظ کیفیت و برخورداری از سرمایه اقتصادی دارند؛ بتوانند این سرمایه را از جایی به جز دولت (منشأ قدرت سیاسی) یا مراکز قدرت سرمایه‌داری (برای مثال لابی های اقتصادی) به دست بیاورند. چنین فرایندی به باور ما با گسترش فرایندهای آزادی و دموکراسی در جامعه میتواند تحقق یابد. لازمه چنین کاری نیز خروج نظامهای فرهنگی و هنری از فرایند عمومی کالایی شدن است.

دقت داشته باشیم که این امر لزوماً به معنی آن نیست که هنر نباید به عنوان یک کالا مبادله، خریداری یا فروخته شود. بحث بر سر این است که اقتصاد نباید به حوزه هنر راه یابد، بلکه بحث ما این است که هنر و فرهنگ را نباید صرفاً همچون یک کالای مبادله‌ایی بی‌ارزش ساخت. کالاهایی هنری فی‌نفسه دارای ارزشهایی ماندگار و بی‌پایان هستند که باید ارج و منزلت آنها در میان مردم شناخته شود.

اگر در صدد تبیین فرهنگ بر حسب کارکرد آن در جوامع باشید، میتوان به این نظریه پرداخت که همزمان تولید و مصرف کالاهای فرهنگی در چارچوبی صنعتی و اقتصادی قرار گیرد تا بتوان از طریق اصول اقتصاد فرهنگ در عین حفظ ارزش ذاتی کالاهای فرهنگی به توسعه فرهنگی نائل آمد و از طرف دیگر و همزمان هم به توسعه اقتصادی که تولید و مصرف کالاهای تولید شده درون نظام اقتصادی را میتوان به شکلی که باعث افزایش سود شود، توجه کرد. سه دیدگاه برای این مناسبات میان دو حوزه قابل جمع اقتصاد و فرهنگ وجود دارد:

  1. برخی دیدگاهها به مطالعات فرهنگی[24] معاصر ختم میشوند. آنها فرهنگ عامه را تا حد زیادی از نگاه چپ در چارچوب مناسبات اقتصادی و اجتماعی جامعه بررسی میکنند، که دیدگاه اقتصادی فرهنگ را مورد نقد قرار میدهد.

  2. اندیشمندان پست مدرن فرهنگ را در جهانی متغییر از پدیده های اجتماعی و اقتصادی ملموس و ناملموس قرار میدهند که دیگر نمیتوان با توجه به آن، محدوده اقتصادی یا تولیدی را از قلمروهای ایدئولوژی یا فرهنگ جدا کرد. زیرا مصنوعات، انگاره ها و بازنمودهای فرهنگی، حتی احساسات و ساختارهای روانی به قسمتی از جهان اقتصادی تبدیل شده‌اند.

  3. دید توسعه‌محور در مورد اقتصاد فرهنگ ،بر تولید و مصرف فرهنگ تمرکز میکند. از این دید، صنایع فرهنگی با استفاده از ابزار متداول تحلیل اقتصاد فرهنگی تفسیر میشوند. برای نمونه فعالیتهایی که هنرمندان در نظام مبادلاتی کالاهای فرهنگی انجام میدهند از طریق اصول و مبانی اقتصادی همچون نظام عرضه و تقاضا و به شکلی عقلایی تحلیل میشود. در این رهیافت شاهد کالایی شدن فرهنگ هستیم و فعالیتهای مربوط به تولید و مصرف کالاها و خدمات فرهنگی درون یک نظام اقتصادی جزو معاملات اقتصادی            دانسته میشود.

بحث ما در حوزه اقتصاد فرهنگ در این کتاب مبتنی بر دیدگاه سوم است. با توجه به این دیدگاه حال چرا اقتصاد فرهنگ مهم است؟ اقتصاد فرهنگ، مسئله تأمین کالاهای فرهنگی، توزیع آنها و دخالت یا عدم دخالت دولت در این میان، از امور مهم در آسیب‌شناسی فرآیند تولید، توزیع و مصرف کالاهای فرهنگی در جوامع امروز و البته جامعه ایران است[25] اقتصاد سعی میکند با برگرفتن اصول و آشنایی با این آسیبها، بهترین راه را برای توسعه فرهنگی و اقتصادی          فراهم نماید. بنابراین برای نائل آمدن به شهری رشد یافته و محله‌ایی با امکانات فراوان شغلی و فرهنگی باید به مبانی و مبادی اقتصاد فرهنگ توجه نمود.

برای پرداختن به اقتصاد فرهنگ باید ابعاد تشکیل‌دهنده جامعه را که عبارتند از : سیاست، فرهنگ و اقتصاد مورد بررسی قرار داد. نظیر این سه بعد در هویت انسان هم وجود دارد: روح، فکر و جسم. سیاست متناظر با روح، فرهنگ متناظر با فکر، و اقتصاد متناظر با جسم است. در ساختار جوامع مختلف به تبع شرایط موجود و ماهیت گفتمان حاکم، یکی از سه بعد سیاست، فرهنگ و اقتصاد متغییر اصلی هستند. در ساختار جامعه و سیاست پایگاه همبستگی درون تعاملات اجتماعی است. یعنی زمانی جامعه شکل میگیرد که میل و طلب اجتماعی حول یک محور جمع شود. وقتی تمایلات انسانها حول یک محور جمع میشوند آنگاه نخستین مرحله پیدایش جامعه حاصل میشود. تمایلات اجتماعی برابر با نظام انگیزشی جامعه است، یعنی میل اجتماعی همان کیفیت انگیزش جامعه است. همچنین سیاست، بیانگر بنیان اخلاقی جامعه است یعنی نوع گرایش افراد نشان‌دهنده کیفیت اخلاق آنها است. بنابراین در نهایت هرگاه اخلاق جامعه رشد کند، وجدان عمومی جامعه نیز به تکامل میرسد. پس از این که تمایلات عمومی جامعه همبستگی لازم را یافت و افراد آن همدل و همفکر شدند، این تمایلات وارد بحث فرهنگی جامعه میشوند. پس بعد دیگری که در جامعه وجود دارد فرهنگ است که معادل حوزه فکر در هویت انسان است. این هویت مبتنی بر معانی و اعتقادات مورد قبول یک فرهنگ شکل میگیرد. به همین دلیل است که حوزه فرهنگ محله‌ایی نقش بسیار مهمی در تعیین هویت افراد یک محله، و در ادامه آن در حوزه اقتصاد فرهنگ آن محله دارد. «بر... اساس (مفهوم حوزه معنایی)، فرهنگ هر جامعه، در یک زمان مشخص، مجموعه معانی مورد قبول آن جامعه است که برای حمایت از آن، در نهایت، از اجبار فیزیکی (زور)سود میجوید، برای درونی کردن آنها تلاش میکند و (نهادهای آموزشی به وجود می‌آورد)؛ نهادهای خود را بر اساس آن معانی شکل میدهد و نمادهای نشاندهنده آن معانی را تقویت میکند. در اینجا، فرهنگ معنای خاصی میابد وبه مجموعه‌ای از معانی در حوزه وسیع فرهنگ (به عنوان یک مقوله) اطلاع میشود.»[26]

همانگونه که در صفحه قبل اشاره شد در بحث اقتصاد فرهنگ که بیش از همه متأثر از دیدگاه سوم است، میخواهیم بدانیم غرض از اقتصاد فرهنگ چیست ؟و خاستگاهش در جامعه کجاست؟ همچنین میخواهیم به تأثیر حوزه‌ی سیاست بر اقتصاد فرهنگ بپردازیم.[27] اقتصاد فرهنگ از سویی دربرگیرنده اقتصاد، با تمام مفاهیم آن، و از سوی دیگر دربرگیرنده فرهنگ و موضوعهای مربوط به آن است که به طور معمول ادعا میشود که آثار فرهنگی به شکل ذاتی رقابت‌ناپذیر هستند. کالاهای رقا

/ 0 نظر / 25 بازدید