فصل سوم اقتصاد فرهنگ

فصل سوم :

راهکارهای جذب و گسترش درآمدهای سالم و پایدار

از فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی محلی

 

 

 

 

 


درآمدزایی در اقتصاد فرهنگ:

انسان، هدف توسعه و نیز ابزار آن است. بر این مبنا، توافق و اجماع دولت ها در عرصه روابط بین‎الملل پیرامون اهداف توسعه فرهنگی ملت ها، در دو مفهوم کلی زیست شاداب و سعادت بشر خلاصه میشود. زیست شاداب، زیستی فارغ از احساس عدم امنیت، سلامت بیشتر، معیشت مناسب و استفاده بهینه از اوقات فراغت است. چنین شرایطی، حرکت و میل به پیمودن راه بغرنج و پیچیده سعادت بشر همواره میشود. مطالعات تاریخی مؤید این موضوع است که شکوفایی و رونق فرهنگی در حوزه عمومی و در سطح فراگیر و گسترده، منوط به عصر رفاه اجتماعی و متعلق به جوامع برخوردار است. لیکن این قاعده به معنی نفی نقش نخبگان و فرهیختگان و تأثیر آفرینشهای زیبا شناختی ارباب ذوق و معرفت نیست. اصولاً این دو حوزه نه تنها رابطه متناقضی با هم ندارند، بلکه معرف و مکمل یکدیگر نیز هستند. از طرفی اقتصاد توسعه، میزان مصرف کالاها و خدمات فرهنگی، یکی از شاخصهای اصلی سنجش توسعه‎یافتگی نظام فرهنگی محسوب میشود[1]. به طور قطع، منظور از اقتصاد فرهنگ، فرهنگ مقتصد نیست، بلکه اقتصادی است که بنیانهای عمل فرهنگی و فعالیت و رفتار فرهنگی را میسازد. بنابراین، این اقتصاد باید ساختار روشنی داشته باشد تا در حین عمل تولید و توزیع کمتر دچار اختلال و نابسامانی شود و بیشتر سازگاری و کارایی و سوددهی داشته باشد. مسلم است که در حین شرایطی، محصول این اقتصاد فعالیت و عمل فرهنگی خواهد بود[2]. در این فصل ما به مفهوم مشارکت که یکی از اساسی ترین شاخصهای توسعه است اشاره خواهیم کرد و ارتباط آنرا با اقتصاد فرهنگ نشان خواهیم داد. در ادامه به بحث ارزش یک کالای فرهنگی اشاره کرده و بیان خواهیم نمود که برای انجام انواع فعالیتهای فرهنگی در شهر تهران چه مشکلات و موانعی وجود دارد که آنها از کسب درآمدهای ثابت و سالم جلوگیری میکنند. در انتها به تفاوت سازمان کارآفرینانه با سازمان سنتی اشاره خواهیم نمود و از سازمان کارآفرینانه به عنوان یک سازمان موفق در کسب درآمدهای پایدار و سالم یاد خواهیم کرد.

 

 

اقتصاد فرهنگ، مشارکت و عوامل مؤثر در جذب درآمد:

منظور از مشارکت مردمی در اقتصاد فرهنگ چگونه مشارکتی است؟ آیا منظور یک مشارکت آگاهانه‎ی داوطلبانه‎ی زماندار است، یا مشارکتی است موقت، تند و توده‎وار؟ مشارکتهایی که مردم ما به طور معمول در عرصه سیاسی دارند، اغلب، از نوع مشارکتهایی توده‎ای و موقت است. اگر مشارکت در حوزه‎ی اقتصاد فرهنگ به معنای یک عمل سنجیده و برنامه‎ریزی شده باشد، عموم کسانی که زندگی اجتماعی آنها به اقتصاد فرهنگ مربوط میشود و به میزان استعداد و توانائی خود درگیر این حوزه از فرهنگند، وارد جامعه میشوند و جامعه هم به آنها نیاز پیدا میکند، اما اگر در ساختارهای سیاسی و یا ساختارهای اجتماعی صحنه‎هایی را ایجاد کنیم و مردم را برای حضور در آنها دعوت کنیم، مشارکتی تهاجمی، جبری، جمعگرایانه، افراطی و موقت خواهیم داشت. بنابراین باید توجه شود که مشارکت در حوزه اقتصاد فرهنگ نباید با حوزه سیاست ترکیب شود. همانگونه که در فصل گذشته نیز بیان شد ساختار سیاست و فرهنگ و اقتصاد در عین اینکه همپوشانیهایی با یکدیگر دارند هرکدام جداگانه فی‎نفسه استقلال خود را دارا هستند. چنانچه مشارکت مردم به صورت جبری باشد، طبیعی است که در عرصهی فرهنگ نمیتوانیم به طور کامل با توجه به بافت و زمینه فرهنگی و اجتماعی مردم از آن بهره بریم و در نتیجه حاصلش جز تخریب نخواهد بود. ولی اگر مشارکت مردم در عرصهی اقتصاد فرهنگ با برنامهریزی صورت گیرد، این مشارکت و ارتباط بیشتر و مؤثرتر خواهد بود. در مجموعهی منابع اجتماعی جهان و ایران، تلقی های متعددی در فعالسازی مردم در عرصهی اقتصاد فرهنگ، تولید فرهنگ و مصرف کالای فرهنگی موجود است. جریان انتقادی کلاسیک معتقد است به میزانی که توانایی فعالسازی عرصه‎ی اقتصاد را داریم، با انرژی تولید شده آن میتوانیم خالق حوزه‎ی فرهنگ هم شویم. در این دیدگاه نظری، همه چیز در عرصه‎ی اقتصاد اتفاق میافتد و اقتصاد به وجود آورنده‎ی فرهنگ است و میتواند آن را به جلو ببرد و باعث رشد آن شود. در این عرصه، مفهوم مشارکت و یا بحث چگونگی مشارکت توده‎ای خیلی مطرح نمیشود. در این دیدگاه، ساز و کارهایی که برای فعالسازی حوزه اقتصاد و انتقال آن به حوزه فرهنگ وجود دارد بسیار ناشناخته و مبهمند و به همین دلیل این دیدگاه نظری چارچوبی جبرگرایانه تلقی گردیده است. دیدگاه دیگری، که جایگزین دیدگاه یاد شده است، حوزه اقتصاد فرهنگ، اجتماع و سیاست را به عنوان حوزه های مستقل و تا حدودی همسان تلقی میکند که فعالسازی هریک از آنها موجب فعالسازی دیگری میشود و اختلال در هر یک از حوزه ها نیز موجب اختلال در حوزه های دیگر میگردد. بنابراین، اعمالی که در هر یک از این حوزه ها اتفاق میافتد، در سطح نظام اجتماعی اثرگذار خواهد بود.

در این دیدگاه، اقتصاد قدرتمندترین واحدی است که میتواند با انتقال انرژیهای تولید شده در حوزه خود به عرصه‎های فرهنگ، سیاست و اجتماع، محصولهایی را تحت عنوان تولید فرهنگی و مصرف میگیرد، و انقلاب و توسعه در این عرصه اتفاق میافتد: در رفت و آمد بین اقتصاد، فرهنگ، سیاست و اجتماع[3].

جامعه‎ی کنونی ما از لایه‎های متعددی ساخته شده است که مردم- اعم از کارگر، کشاورز، روشنفکر و صنعتگر – در آن قرار گرفتند. پس نمیشود مردم را به معنای جهان شمول آن تلقی کرد، چرا که هریک از آنها در هر کدام از لایه‎های اجتماعی موقعیت، اقتدار، توانایی، نیاز و گرایش خاص خود را دارند که در مجموع، هریک از لایه‎ها در عمل و برآیند اجتماعی خود با دیگر لایه‎ها به طور کامل متفاوت است. در نتیجه در مشارکت برنامه‎ریزی شده و حساب‎شده‎ی اقتصاد فرهنگ، نمیتوان یک مجموعه دعوت، درخواست، ساز و کار و یا برنامه را طراحی کرد، بلکه باید ساز و کارهای متفاوت و روشهای متفاوتی را برای دعوت به حوزه اقتصاد فرهنگ فراهم آورد. اما در جامعه ما رابطه ی تنگاتنگی میان عرصههای اقتصاد و فرهنگ وجود ندارد. بنابراین محصولی که در این حوزه ها تولید میشود به طور معمول موجب مرگ حوزهی دیگر میشود. البته جامعه ما در سطح کلان با این مسئله روبرو است. دیدگاه دیگری معتقد است که اگر مزیت بیشتری به عرصه سیاست و دولت دهیم و اقتصاد و فرهنگ را به عنوان دو مؤلفه‎ی مرتبط با هم در اختیار دولت قرار دهیم. در این صورت، تحول فرهنگی، توسعه و تولید فرهنگ و مسائل و گرایشهای فرهنگی آسانتر رخ خواهد داد. ولی این تجربه در ایران از گذشته تا امروز تجربه به نسبت شکست‎خورده‎ای است[4]. حال با تمام این مباحث چه راهکارهایی در این حوزه برای جذب درآمد وجود دارد؟ آیا میتوان با وجود تمام مشکلات مطرح شده در حوزه اقتصاد فرهنگی در ایران امید به کسب درآمد سالم و پایدار داشت؟ چه راههایی برای بالا بردن ضریب اطمینان سرمایه‎گذاری وجود دارد؟ از آنجائیکه «مهمترین علل تعیین‎کننده مصرف درآمد است»[5]، چه راههایی برای بالا بردن سطح درآمد وجود دارد؟ پاسخ موقتی که میتوان داد این است که دولت باید حداکثر حمایت و حداقل دخالت در این حوزه را داشته باشد تا این حوزه بتواند به شکلی پویا توسعه یابد.

به دو صورت باید به این پرسشها پاسخ داد. 1- اینکه اقتصاد فرهنگ و راهکارهای جذب و گسترش درآمدهای سالم و پایدار مبتنی بر اصولی جهانی است. این اصول را در فصلهای قبل تا حدی توضیح دادیم که برای مثال افرادی که خواهان فعالیت در حوزه اقتصاد فرهنگ هستند باید همچون یک کارآفرین خلاق و با دانش، از یک سو کسب و کار خود را توسعه دهند و از سوی دیگر، کمک به توسعه فرهنگی و اجتماعی محله نمایند. در ادامه این فصل و در فصلهای آتی به این موضوع باز اشاره خواهیم کرد. 2- اینکه اقتصاد فرهنگ یک محله برای رونق پیدا کردن نیازمند الگوهای بومی نیز است. این الگوها هرچند در ارتباط با آن اصول جهانی هستند، اما کشور به کشور، شهر به شهر و حتی محله به محله نیز میتوانند متفاوت باشند. از آنجائیکه موضوع ما محله‎های شهر تهران است باید اشاره کنیم که برای مثال محله‎های مناطق مختلف تهران (شمال، جنوب، غرب، شرق و مرکز) هر کدام با توجه به طبقات اجتماعی و فرهنگی، گروههای قومی، انواع سبک زندگی، چگونگی گذران اوقات فراغت، میزان تعلقات محله‎ای، قومی، مذهبی، ملی، و همچنین فرهنگها، ارزشها، هویتهای متفاوت ساکنین آنها، الگوهای متفاوتی را در بحث اقتصاد فرهنگ و چگونگی جذب درآمد طلب میکند. کارآفرینان اجتماعی و فرهنگی محله‎های شهر تهران با توجه به دانش زمینه‎ای خود و همچنین میزان خلاقیت خود باید از این قابلیت برخوردار باشند که با مشاوره و همچنین شناسائی این متغیرهای گوناگون به راهکارهای مناسب، بومی، محله‎ای و اقتصادی کسب و کار در محله‎شان نائل آیند. از طرف دیگر، با توجه به مطالعات انجام شده، توجه به بعضی عوامل مشترک برای درآمدزایی در محلههای شهر تهران مناسب است که آنها را به شرح زیر ارائه میدهیم[6]:

  1. توجه به عوامل تولید (طبیعی، انسانی، سرمایه‎ای)

  2. توجه به میزان کیفیت و کمیت کالای تولیدی

  3. توجه به بازار (جدول نیازها در فصل اول)

  4. توجه به چگونگی تعیین قیمت کالاها و عوامل تولید

  5. توجه به قانون تقاضا

  6. توجه به قانون عرضه

  7. توجه به قیمت تعادل در بازار

  8. توجه به رفتار مصرف‎کننده در محله

  9. توجه به رفتار تولیدکننده در محله

  10. توجه به سطح درآمدی محله

  11. بررسی وضعیت کار در محله

  12. توجه به نقش سرمایه‎گذاران محلی

  13. توجه به مقوله انحصار در اقتصاد فرهنگ محله

  14. توجه به اقتصاد فرهنگ فرامحله‎ای، شهری، استانی و حتی کشوری

 

 

کالاهای فرهنگی محله و درآمدزایی سالم و پایدار از عرضه آنها:

اقتصاد فرهنگی، در مبحث اقتصاد دانش‎محور جای میگیرد. هدف برنامهای این مبحث، ارزیابی آثار اقتصاد فرهنگ است که در مقام یک سند پایه، برای ارزش افزوده اقتصاد فرهنگی شهر قابل استناد باشد. این اقتصاد، از طریق شناخت سرمایه فرهنگی شهر، و همچنین شناخت دامنه تنوع عوامل ذیمدخل در ایجاد ثروت فرهنگی در شهر، با هدف شناخت بخشهای دارای نقش مؤثر، به منظور تدوین راهبردهای توسعه اقتصاد شهری مبتنی بر اقتصاد دانش محور است. شناسائی بنگاههای فرهنگی- هنری فعال در این بخش، و میزان و سطح اشتغال در این بنگاهها، کار پایه برای شروع چنین مطالعاتی است. با وجود این، تأکید بر بخشهای اصلی فرهنگ میزان مراجعه به آن، گام پیشنیاز چنین مطالعاتی است. این بخشها، در بیشترین نظامهای برنامهریزی شهری اروپایی، شامل مراکز اسناد (آرشیوها)، و کتابخانهها و موزههاست. برای نمونه، برای پی بردن به میزان این اثرگذاری، یکی از شاخصهای مبنا، مراجعه فیزیکی به این مراکز، و نیز ارزش افزوده ناخالص، اقتصاد گردشگری (توریسم) در شهر است؛ زیرا بین مراجعه مستقیم به مکانهای بخشهای پایه‎ای فرهنگی، یعنی آرشیو اسناد و کتابخانه‎ها و موزه ها، با تعداد گردشگران شهری رابطه مستقیم و معنادار وجود دارد. از سویی این رابطه از منظر کیفی، با ایجاد جوامع پایدار محلی در شهرهای بزرگ قابل تشخیص است. جوامع محلی، به ویژه حول محور کتابخانه‎ها در مرتبه اول، و در مرتبه بعد موزه ها، و در مرتبه آخر مراکز اسناد، شکل گرفته و هویت میابند. (زیرا رشد گردشگری داخلی و محلی در شهرهای بزرگ، تابعی از وجود کتابخانهها، موزه ها، و مراکز اسناد است، که با جوامع محلی در ارتباط هستند). هر میزان که این ارتباط، پایدارتر و کارآمدتر باشد، رشد گردشگری شهری و داخلی و ملی و بین‎المللی در آن شهر قویتر و شکوفاتر است ... جنبش توسعه یابنده‎ای که بین فرهنگ و توسعه اقتصادی پیوند برقرار کرده است، حاصل هم‎افزایی (تعاریف و معانی متنوعی است که پدیده اقتصاد فرهنگی را توصیف میکند. مفاهیمی از قبیل اقتصاد خلاق، صنایع خلاق، صنایع فرهنگی، اقتصاد فرهنگی و طبقه خلاق، تنها چند نمونه پرکاربرد از آن است. تعریف این مفاهیم، چالشی بسیار گسترده تر از نامگذاری این مفاهیم است[7]. بنابراین میتوانیم از موارد یاد شده (توریسم، کتابخانه و ...) به عنوان کالاهای فرهنگی قابل عرضه در محله یاد کنیم.)

مسئله مهم دیگر در عرصه فرهنگ، علاوه بر تولید کالاهای فرهنگی، مصرف کالای فرهنگی است. یعنی باید به همان میزان که برای تولید کالای فرهنگی هزینه میشود، برای تغییر ذائقه مصرف‎کننده هم متناسب با کالای فرهنگی جدید هزینه شود. وقتی دولت به عنوان نیروی مسلط، از اقتصاد و فرهنگ به عنوان ابزاری استفاده میکند تا به اصطلاح به استقرار بیشتر و حاکمیت ماندگارتری برسد، اگر هم کالای فرهنگی به سفارش او تولید شود، چون استعداد مصرف آن در جامعه فراهم نشده است، این کالا یا مصرف نمیشود و یا اگر هم مصرف شود، مصرف‎کننده به هر صورت که بخواهد آن را مصرف میکند. بنابراین، لازم است فضای استفاده از کالای فرهنگی هم مهیا شود. این امر معادله‎ای است که در اقتصاد سرمایه‎داری وجود دارد و اقتصاد فرهنگ نیز در عرصه نظام سرمایه‎داری بر این منوال عمل میکند. نظام سرمایه‎داری همچنان که کالای اقتصادی و کالای فرهنگی را تولید میکند، اشتهای مصرف آنها را هم ایجاد و مصرف‎کننده را نیز کنترل میکند. اینجاست که مفهوم نظام اقتصاد فرهنگ شکل میگیرد. تولید و مصرف نظام سرمایه‎داری، و یا تولید و مصرف اقتصاد فرهنگی که بنیانهایش بر سرمایه‎داری است، سوددهی بیشتر و مشارکت بیشتری را میطلبد. این نظام حوزه های معنایی و مختلفی را طراحی میکند و بقیه مؤلفه‎ها را هم بر این اساس تعریف میکند و شکل میدهد. بنابراین، اگر در این مرحله مشارکتی صورت گیرد، یک مشارکت برنامه‎ریزی شده مردم در عرصه اقتصاد فرهنگ خواهد بود. در این نوع مشارکت، مردم با یک برنامه‎ریزی و سیاستگذاری کلان که از قبل طراحی شده است مصرف و یا سرمایه‎گذاری میکنند. به این ترتیب، میزان سوددهی آنها در هر زمان مشخص خواهد بود[8].

به طور کلی میتوان بیان داشت که برای کسب درآمد ثابت از کالاهای فرهنگی باید به مقوله ارزش[9] کالاهای فرهنگی توجه نمود. حال این سئوال پیش میآید که معیار تعیین ارزش یک کالا در چیست؟ برخی از آنها را در فصول و در بخشهای مختلف این کتاب مورد بحث قرار داده‎ایم، اما به طور کلی سه نظریه در مورد منبع ارزشبخش کالاها به طور کلی وجود دارد:

  1. نظریه ارزش کار (نیروی کار را معیار ارزش قرار میدهد)

  2. نظریه ارزش هزینه (هزینه عوامل تولید را معیار ارزشگذاری میداند)

  3. نظریه ارزش مطلوبیت (ارزش کالا را بسته به مطلوبیت نهایی که عاید مصرف‎کننده میشود معیار قرار میدهد[10])

در صورتی که به ارزش واقعی کالاها با توجه به معیارهای ارزش ذکر شده به خوبی توجه شود، خواهیم توانست درآمدزایی سالم و پایداری از عرضه کالاهای فرهنگی در محله‎مان داشته باشیم. در اینجا باید توجه داشت که ارزش کالاهای فرهنگی، همانگونه که ذکر شده است، متفاوت از کالاهای صرفاً اقتصادی است که فقط برای مبادله ساخته شده‎اند. انواع کالاهای فرهنگی مانند میراث فرهنگی، کتاب، صنایع دستی مانند قالی، انواع محصولات هنری (موسیقی، تابلو نقاشی و خطاطی، تئاتر، فیلم، شعر و ...)، علاوه بر ارزش اقتصادی  که دارند دربرگیرنده هویت، فرهنگ، ارزشهای نمادین[11] یک محله، قوم، شهر و کشور هستند. بنابراین باید معیار ارزش آنها را نه تنها بر مبنای ارزش اقتصادی آنها سنجید، بلکه مطلوبیت نهایی آنها نه تنها از ارزش کار، یا ارزش هزینه به دست میآید، بلکه این مطلوبیت وابسته به ارزش فرهنگی – هنری درون هر کالای هنری است. «در حالیکه اقتصاددانان تلاش میکنند ارزش کالاهای فرهنگی را برآورد نمایند، این دیدگاه توسط هنرمندان، و نظریه‎پردازان فرهنگی مطرح میشود که ارزش هنر را نمیتوان بوسیله پول بیان نمود. ابتدا ممکن است بپذیریم که یک کالای خاص برای ما دارای ارزش است اما نتوانیم این مزیت را با سایر کالاها مبادله کنیم. به عبارت دیگر نتوانیم به صورت معناداری مزیتی را که از این کالا به دست میآوریم در قالب مقادیر پولی بیان نماییم... ارزش اقتصادی، یعنی ارزش یک کالای فرهنگی که در یک مدل اقتصادی استاندارد محسوب میشود و ارزش فرهنگی، یعنی ارزش یک کالای فرهنگی وقتی در مناسبات فرهنگی تعیین شده باشد ... ارزش فرهنگی چندبعدی، ناپایدار، مجادله‎آمیز، فاقد یک واحد محاسبه مشترک میباشد و ممکن است شامل عناصری باشد که نمیتوانند به سادگی مطابق با هر مقیاس کمی یا کیفی بیان شوند. ویژگیهای کالاهای فرهنگی که به ارزش فرهنگی آنها منتهی میشود میتواند شامل این موارد باشد: ویژگیهای وابسته به زیبایی آنها، اهمیت معنوی آنها، نقش آنها به عنوان تأمین‎کننده مفهوم نمادین، اهمیت تاریخی آنها، اهمیت آنها بر تأثیرشان بر روندهای هنری، سندیت و اصالت آنها، تمامیت و بی‎عیب بودن آنها، منحصر به فرد بودن آنها و ... وقتی یک کالای فرهنگی مثل یک نقاشی یا رمان در دسترس عموم قرار میگیرد، مصرف‎کنندگان عقاید  موجود در آنها را فرا گرفته، تفسیر و ارزیابی میکنند ... {یکی از محققان} اقتصاد فرهنگ، معقتد است هنرمندان خلاق در واقع بازار دوگانه‎ای را عرضه میکنند. یک بازار فیزیکی برای کالا، که قیمت اقتصادی کالا در آن تعیین میشود و یک بازار بر محتوا و عقاید، که قیمت فرهنگی کالا را تعیین میکند[12]» بنابراین برای درآمدزایی پایدار و سالم در حوزه اقتصاد فرهنگ، همزمان باید به هر دو وجه ارزش کالاهای فرهنگی توجه نمود.

هر کالای فرهنگی دوقیمت دارد : 1-قیمت اقتصادی : یا همان ارش فیزیکی کالاکه قمیت آن روی کالا درج شده است

2-قیمت فرهنگی :یا همان ارزش محتوایی واعتقادی کالا.میزان استقبال مردم از کالا نشان دهنده قیمت فرهنگی آن کالاست .

 

 

انواع فعالیتهای فرهنگی در محلههای شهر تهران:

به طور کلی مطابق یک دسته‎بندی مشخص از طرف مرکز آمار ایران میتوان انواع فعالیتهای فرهنگی در شهر تهران را از قرار زیر تقسیم‎بندی نمود[13]:

  1. میراث فرهنگی

    1. موزه ها، بناهای تاریخی و مذهبی، عتیقه و کلکسیون

    2. میراث محیط زیست

    3. کتابخانه‎ها و آرشیوها

  1.  هنر

    1. ادبیات و اطلاعات مکتوب (آثار ادبی)

    2. هنرهای نمایشی

    3. ساخت و انتشار موسیقی

    4. صنایع دستی

    5. طراحی

    6. پخش برنامه، فیلم و رسانه‎های الکترونیکی

    7. هنرهای بصری و سایر

  1.  ورزش و ورزشهای تفریحی

    1. محل انجام ورزش و ورزشهای تفریحی

    2. فعالیتهای ورزشی و ورزشهای تفریحی

    3. ورزشهای تفریحی در فضای آزاد

    4. ساخت و فروش کالاهای ورزشی و ورزشهای تفریحی

  1. فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی

    1. فعالیت سازمانهای اجتماعی و مذهبی

    2. فعالیتهای تفریحی (مانند تورهای گردشگری و ...)

    3. ساخت مکانهای فرهنگی و فراغت

    4. فعالیتهای صرف غذا و نوشیدنی

    5. ساخت و فروش کالاهای فرهنگی

کارآفرینان فرهنگی در تهران میتوانند با استفاده از این لیست و همچنین با توجه به لیست تفصیلی موجود در کتاب یاد شده حوزه مربوط به طرح خود را انتخاب نمایند و سعی نمایند تا فعالیت فرهنگی خود را در محله‎های 22 منطقه شهر تهران به شکلی اقتصادی پایه‎ریزی کنند. برای آشنایی نظری تر و تفصیلی تر با حوزه فعالیتهای فرهنگی در محله‎های شهر تهران باید بیان کرد که در تحقیقی[14] که در سال1387 انجام شده است میزان توانمندی و انگیزه کارآفرینان فرهنگی در 22 منطقه تهران با یکدیگر مقایسه شده است. در ادامه به میزان انگیزه برای کارآفرینی فرهنگی و همچنین توانایی برای کارآفرینی بر حسب 22 منطقه تهران آماری ارائه شده است. آشنایی با نتایج این تحقیق به ارتقای بینش ما در نسبت با وضعیت موجود اقتصاد فرهنگ در شهر تهران خواهد انجامید. در این تحقیق برای کارآفرینی فرهنگی که به تولید کالاهای فرهنگی در ایران و در شهر تهران منتج شده است یک تقسیم‎بندی ارائه شده است که آنرا در جدول ذیل به ترتیب اولویت میآوریم.

تولیدات و خدمات تصویری

تولیدات و خدمات صوتی

تولیدات و خدمات نرم‎افزاری

تولیدات و خدمات نوشتاری

تولیدات و خدمات معماری

تولیدات و خدمات طراحی

تولیدات و خدمات تبلیغاتی

سایر حوزه ها

 

به طور کلی میتوان گفت که انگیزه افراد برای کارآفرینی در مناطق تهران 2 برابر بیشتر از توانمندی آنهاست. کلاً نتایج این تحقیق نشان میدهد که انگیزه برای کارآفرینی در مناطق 3، 4، 7، 11، 12، 22 در بالاترین حد خود و در مناطق 8، 14، 16، 19 و 18 در کمترین مقدار خود است. همچنین توانمندی برای کارآفرینی در مناطق 1، 7، 11، 12، 20 و 22 در بالاترین مقدار و در مناطق 2، 9، 15 و 17 در کمترین مقدار خود قرار دارد. برای جذب و گسترش درآمدهای سالم و پایدار از فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی لیست شده در بالا باید نسبت به توانمندی و همچنین میزان انگیزه برای اجرای یک طرح کارآفرینی هوشیار بود. چرا که این دو عامل، از مهمترین عواملی هستند که به فرد کمک میکنند تا در اجرای اهداف خود پایدار باقی بماند.

 

 

مشکلات ساختاری و مالی کارآفرینی در جهت جذب درآمد سالم و پایدار

هر سازمان کارآفرینی باید ساختار قدرتمند و پویا به وجود آید که با بیشترین میزان کارایی و بهره‎‎وری، مشکلات مالی و غیرمالی پیش آمده را با بهترین استراتژیهای ممکن رفع و رجوع کند. مطابق با آنچه تاکنون بیان شد سازمان کارآفرین همزمان هم باید به اصول جهانی این حوزه پایبند باشد و هم از سوی دیگر به فرهنگ متغییر و بومی محله خود توجه کند. سرشت اقتصادی در کارآفرینی بومی، متفاوت از اقتصاد غیربومی است. تواناییهای بازرگانی کارآفرین بومی نیزدربرگیرنده اهداف اقتصادی و غیراقتصادی است و با آنچه کارآفرین غیربومی، اقتصادی میداند، متفاوت است. فشارهای فرهنگی بر کارآفرین بومی در فرآیند کارآفرینی آشکار است. ارزشهای فرهنگی، نهاد خانواده، نهاد جامعه و ... در شکل‎گیری نگرشهای کارآفرینانه یک کارآفرین بومی اثرگذار است و از اینرو است که کارآفرینی بومی، تحت تأثیر فضاهای گوناگون فرهنگی متفاوت قرار میگیرد. شمار سود برندگان در یک بازرگانی بومی بسیار بیشتر از سوداگری غیربومی است و این نکته باید مورد توجه قرار گیرید. با اینحال باید دانست که ارزشهای بومی زیر چتر یک اندیشه کل نگر مطرح است؛ بنابراین موفقیت در پرتو داد و ستدها در یک محیط بومی، بر پایه ابعاد اقتصادی و غیراقتصادی سنجیده میشود. در جائیکه پیشرفت و موفقیت تنها بر حسب اهداف اقتصادی ارزیابی میشود، ارزشهای بومی به ایجاد فعالیتهای اقتصادی مخاطره‎آمیز گرایش دارد. بر پایه این منطق، شاید چنین به نظر آید که ارزشهای بومی بیشتر مانعی برای توسعه اقتصادی است. همچنین، بی‎میلی به رقابت، تصمیم‎گیری با توافق طرفها و پافشاری بر بهره‎مندی از چتر حمایتی ارزشی نهادهای اولیه و ثانویه (خانواده و اجتماع)، ویژگیهای پیچیده‎ای است که سخن گفتن از کارآفرینی در محیط بومی را دشوار میسازند. با این استدلال، روشن است که پیشرفت در دو جامعه بومی و غیربومی متفاوت خواهد بود. در راه توسعه، جامعه بومی نمیتواند هر ایده نوآورانه ناهمخوان با هنجارهای فرهنگی بومی را تحمل کند و در نتیجه اثرگذاریهای فرهنگی، نوآوری برای توسعه و پاگیری فعالیتهای کارآفرینی را محدود میسازد. از جمله هنجارهای فرهنگی بومی این است که کنترل فردی در جوامع بومی در سطح بالایی مطرح است، جمعگرایی و هماهنگی گروه برای جوامع بومی مهم شمرده میشود و نهادهای خانواده و جامعه بزرگترین ابزارهای کنترل است[15]. در اینجا با توجه به مباحث یاد شده به برخی از موانع و مشکلات ساختاری و مدیریتی اشاره میکنیم که رفع آنها به کارآفرینان محلی کمک میکند تا دست به درآمدزایی پایدار و سالم در زیست‎بوم خود زنند:

  1. در یک چشم‎انداز ارزشی و فرهنگی مشخص برای توسعه کارآفرینی فرهنگی.

  2. معطوف شدن نگاهها در حوزه کارآفرینی فرهنگی به محصولات و کالاهای فرهنگی و عدم توجه به هنجارها و ارزشهای بومی و فرهنگی.

  3. حاکم بودن نگاه و استراتژیهای اقتصادی صرف در حوزه کارآفرینی و نبود الگویی بومی و ملی در این زمینه.

  4. عدم شناسائی مناسب فرصتها، مزیت های نسبی و رقابتی در زمینه توسعه کارآفرینی فرهنگی.

  5. عدم توجه مطلوب و شایسته به کارآفرینان اهل فرهنگ و اندیشه.

  6. عدم توسعه ظرفیتهای مدیریتی، انسانی و حرفه‎ای متناسب با پیشرفتهای صورت گرفته در صنایع فرهنگی.

  7. نبود راهبردهای مناسب برای حمایت از کارآفرینان فرهنگی خلاق و نوآور.

  8. اولویت داشتن کارآفرینی اقتصادی به جای کارآفرینی فرهنگی در کشور به عنوان یک باور عمومی برای مدیران و کارشناسان ذیربط.

  9. بی‎ثباتی و نبود قوانین و مقررات و سیاست های مرتبط با کارآفرینی فرهنگی.

  10. عدم تفکیک مدیریت و رعایت مالکیت معنوی در نظامهای کسب و کار فرهنگی کشور[16].

برخی از موانع و مشکلات فرهنگی مرتبط با کارآفرینی فرهنگی:

  1. پایین بودن سطح دانشگرایی مورد نیاز جهت توسعه دانایی محور در حوزه کارآفرینی فرهنگی.

  2. نبود نگاه جامع و استراتژیک فرهنگی و ارزشی در حوزه تولید محصولات فرهنگی.

  3. نبود نگرش مناسب و درک درست از فناوریهای نوظهور و اهمیت آن در کارآفرینی فرهنگی.

  4. عدم درک درست تطبیقی از روندهای جهانی کسب و کار و فناوریهای فرهنگی و برنامه‎ریزی متناسب با آن.

  5. پایین بودن میزان مخاطره‎پذیری برای ایجاد کسب و کار در حوزه کارآفرینی فرهنگی.

  6. نگرش نامطلوب و منفی مصرف‎کنندگان نسبت به محصولات داخلی فرهنگی و شیفتگی آنها در مقابل محصولات خارجی.

  7. پایین بودن فرهنگ بهره‎وری و تولید و بکارگیری فناوریهای نوین در محصولات فرهنگی در مقایسه با نظامهای منطقه‎ای و بین‎المللی.

  8. عدم برخورداری کارآفرینان فرهنگی از جایگاه و منزلت اجتماعی لازم در جامعه[17].

 

 

راهکارهای رفع مشکلات، و کسب درآمد سالم و پایدار

برای کسب درآمدهای پایدار و سالم حتماً باید به 14 مورد که در ابتدای همین فصل به آنها اشاره شد توجه کرد و سعی نمود تا اقتصاد فرهنگ خود را بر مبنای آن اصول اقتصادی تنظیم نمود. در اینجا صرفاً به یکسری نکات ساختاری در کسب درآمدهای پایدار و رفع مشکلات مالی اشاره میکنیم.

یکی از مهمترین راهکارها برای کاهش مشکلات ساختاری و مالی کسب و کارهای محلی گذر از ساختار سنتی بنگاه اقتصادی به ساختاری کارآفرینانه است. هر کارآفرین فرهنگی برای جبران مشکلات مطرح شده در بخش قابل میتواند همچون جدول زیر و همچنین با توجه به موارد مربوط به ویژگیهای ساختارهای کارآفرینانه در جهت رفع مشکلات ساختاری سازمان خود کوشش کند.

به علاوه در جهت بالا بردن شانس جذب درآمد سالم و پایدار یک کارآفرین فرهنگی باید همچون یک سازمان دارای مدیریت مالی و بودجه‎بندی باشد. هر «سیستم مدیریت مالی میتواند به دو سیستم اداری و حسابداری تقسیم شود: سیستم اداری به همه مدیران ... در تصمیم‎گیری، برنامه‎ریزی، برقراری ارتباطات، کنترل و ارزیابی کمک میکند. سیستم حسابداری، تعیین اطلاعات مالی، ارائه اطلاعات در قالب آمار و ارقام و برقراری ارتباط بین این اطلاعات با گروههای ذینفع را بر عهده دارد. یک سیستم حسابداری چارچوبی برای این فرآیندها ارائه میکند[18]» در اینجا به ترتیب در جدول اول به تفاوت سازمان کارآفرینانه و سازمان سنتی اشاره میکنیم[19]. سپس به ویژگیهای ساختاری یک سازمان کارآفرینانه برای رفع مشکلات و کسب درآمد سالم و پایدار[20]، و در انتها در نموداری به عوامل تشکیل‎دهنده یک سیستم مدیریت مالی[21].

 

 

سازمان کارآفرینانه

سازمان سنتی

تمرکز پایین، توانمندسازی دیگران

اختیار بسیار متمرکز، سلسه مراتب رسمی

رسمیت پایین

رسیمت بالا (هماهنگی فعالیتها به وسیله مقررات رسمی اداره میشود)

تیمهای خود مدیریتی

واحدهای وظیفه‎ای

ساختار سازمان، همکاری درون سازمان را افزایش میدهد

ساختار سازمان روابط خصمانه در سازمان را افزایش میدهد.

پیچیدگی کم و شرح مشاغل کم. کارکنان ممکن است متخصص باشند، اما به صورت تیمی کار میکنند.

پیچیدگی زیاد است، تخصصی کردن کارها باارزش است.

 

ویژگیهای ساختار کارآفرینانه:

  1. نوآوری کارکنان عملیاتی با ارتباطات روشن.

  2. ایجاد اشکال سازمانی جدید که یا منفک از دیگر اشکال و یا مجموعه‎ای فرعی از دیگر اشکال باشد.

  3. کاهش سبک آمرانه با صرفنظر کردن از کنترل متخصات به جای تأکید بر ارشدیت.

  4. سیستمهای عملکردگرا با تمرکز حمایت، تسهیلگری و مربیگری.

  5. نوآوری سازمان یافته (سیستماتیک) در تعقیب یک مأموریت صریح.

  6. استانداردهای بالا و (انعطاف پذیری) در قالب ارزشهای قابل قبول.

  7. انرژی زیاد به منظور شکل گیری خلاقانه سازمان با به کارگیری ریسک معقول.

  8. تکالیف قانونی روشن.

  9. رقابت طلبی برای بهبود مهارتهای افراد و روشهای تفکر.

  10. طراحی معیارهای سنجش برای ارزیابی شاخصهای مختلف عملکرد.

  11. تأکید بر اهمیت حس شهرت، اعتماد، رابطه متقابل و وابستگی دوسویه.

  12. کارگروهی و سبکهای مدیریت مشارکتی.

/ 0 نظر / 107 بازدید