بررسی صور همبستگی اجتماعی محله مسعودیه

                

بررسی صور همبستگی اجتماعی جامعۀ محلی،

   

مطالعه موردی محلۀ مسعودیه-

منطقۀ 15 شهر
    تهران

   

نورالدین رمضانی – کارشناس ارشد مدیریت شهری  

   

 

   

مقدمه:

   

یکی از اساسی ترین مفاهیم موجود در علم
    جامعه شناسی که قدمت آن به تاسیس این رشته از علوم باز می گردد 
    مفهوم همبستگی اجتماعی است که آن را امیل دورکیم یکی از مهمترین پیش کسوتان
    جامعه شناسی مورد تاکید و بررسی قرار داده است. اگر قرار بود سابقه ی این
    مفهوم در بستر تاریخی فرهنگی متفاوت از علوم غربی ریشه یابی شود به نظریه های
    اندیشمند تونسی عبد الرحمان ابن خلدون قرن ها پیش از عصر دورکیم بر می خوریم
    که او مفهومی تحت عنوان عصبیت را مطرح کرده است که معنای آن چندان دور از
    مفهوم غربی همبستگی اجتماعی  social solidarity  نیست. در نظریه دورکیم
    انواع همبستگی شامل همبستگی مکانیکی  و ارگانیکی می شود.

   

 

   

در نوع اول، عامل عمده ی همبستگی میان افراد،
    شباهت های شان است و در نوع دوم، درست برعکس، اختلاف و تفاوت های شان (تخصص
    های شان) که در چارچوب یک تقسیم کار پیشرفته،  زندگی یکی را وابسته به
    دیگری و دیگرانی می سازد که بدون حضور ایشان، نیازهای فرد پاسخ داده نمی شود.

   

 

   

در یک مدل ساده انگارانه ی 
    توضیح این دو نوع همبستگی با ارجاع به مصادیق یا مثال های آن، در عرصه ی
    جوامع، می توان از:

   

•          جامعه
    ی روستایی در مقابل جامعه ی شهری

   

•          یا
    از جامعه ی سنتی در مقابل جامعه ی صنعتی

   

 

   

 نام برد. ویژگی عمده
    جوامع مبتنی بر همبستگی مکانیکی این است که:

   

  •     کوچک
        ترند

  •     روابط
        حول پیوند های خانوادگی و خویشاوندی برقرار می شود

  •     اشتراکات
        ارزشی 
        و اعتقادی زیادی بین شان وجود دارد

  •     نظارت
        بر همگونی افراد و مجازات ها در پی تخلف از هنجارها قوی تر 
        و شدید تر است
               

 

   

در جوامع مبتنی بر همبستگی ارگانیکی، که نمونه ی آن
    جامعه ی شهری است، پیوند ها حول محور قراردادهای اجتماعی اقتصادی و بر اساس
    نیاز متقابل انسان ها به یکدیگر شکل می گیرد. حساب و کتاب و روابط رسمی
    جایگزین روابط غیررسمی و صمیمانه می شود.

   

 

   

در دوره هایی که تغییرات اجتماعی سرعت می
    گیرند، نوعی 
    نظارت هنجاری ناکافی  یا ”بی هنجاری“ anomie در نظریه دورکیم  به بار می آید که در
    جریان گذار از حالتی به حالت دیگر در جامعه  تا حدودی بحران می
    آفریند. 
    در تحول به مناسبات نوین جامعه، به جای وفاق ارزشی، تفاوت و تکثر در ارزش ها
    بروز می کند که نوعی بلاتکلیفی یا سردرگمی برای فرد به بار می آورد. خودمداری
    هویدا می شود در شرایطی که فرد دیگر راه خود را از جمع جدا می کند و بدنبال
    منافع فردی خود است. در شرایط ضعف کنترل های اجتماعی، زمینه برای افزایش انواع 
    آسیب های اجتماعی من جمله، خودکشی فراهم می آید که خود یکی از مهمترین آثار
    پژوهشی دورکیم را به خود اختصاص داده بود. 

   

 

   

در شرایط سست شدن پیوندهای خانوادگی،
    پیوندهای صنفی و شغلی و حرفه ای کمابیش جایگزین می شوند تا فرد علائق مشترکی
    را با دیگران پیدا کند و به نوعی تعلق خاطر جدید دست پیدا کند. نوعی هویت 
    و علائق مشترک شکل می گیرد. در چنین شرایطی، افراد برای کسب منفعت نیاز به
    مشارکت در امور اجتماعی که در سطح وسیع تری پدیدار شده  پیدا می کنند مثلاً در
    عرصه ی اجتماع محلی، محله ها و با سایر شهروندان حوزه ی همسایگی خود، اشکال
    نوین گذران اوقات فراغت و مناسبات و تعاملات شکل می گیرد

   

 

   

انتظار منطقی بر این است که همبستگی
    اجتماعی موجب گسترش فعالیت های جمعی و مشارکت های اجتماعی در جهت نیل به خیر
    مشترک و منافع مشترک افراد می شود.

   

 

   

 

   

با این مقدمه نظری، درجهت شناخت بیشتر
    شرایط تحولات زندگی  اجتماعی و نوع همبستگی اجتماعی ساکنین یکی
    از محلات این منطقه شهرداری،  با انتخاب  و مشاهده ی شرایط محله ی
    مسعودیه برخی تاملات، نتایج و یافته های حاصل از این بررسی در اینجا ارائه می
    شود[1].

   

 

   

 

   

طرح مسأله:

   

سوال آغازین ما در این بررسی، پرسشی است در
    باره ی این که صور همبستگی اجتماعی و مشارکت اجتماعی که به تبع آن حاصل می شود
    در محله ی "مسعودیه" چگونه است و تعاریف رایج غربی در باب مشارکت های
    اجتماعی تا چه حد با واقعیت زندگی افراد در این محله در شهر تهران مناسبت و
    همگونی دارد.

   

 

   

همبستگی اجتماعی آنچنان که مدنظر امیل
    دورکیم است از جمله، با آسیب هایی چون "میزان خودکشی" ارتباط دارد. به تعبیر
    وی «تغییرات خودکشی با میزان همبستگی جامعۀ محلی نسبت معکوس دارد» (کوزر،1378
    :200). در تاریخ جامعه شناسی به طول یک صد سال مفهوم همبستگی اجتماعی دورکیم و
    انواع آن بسیار مورد استفاده قرار گرفته و ارتباط آن با انواع آسیب های
    اجتماعی بارها مورد تأکید قرار گرفته است. از این رو به نظر می رسد میزان
    همبستگی اجتماعی و صور آن در یک جامعه ارتباط تنگاتنگی با میزان شیوع آسیب های
    اجتماعی دارد. از سوی دیگر این متغیر به طور منطقی می تواند با میزان مشارکت
    اجتماعی نیز در ارتباط باشد.

   

 

   

به علاوه، مشاهده می شود که در بسیاری از
    پژوهش هایی که در خصوص مشارکت اجتماعی شهروندان صورت می گیرد به دلیل تعریف
    محدودی که از مفهوم مشارکت و همبستگی اجتماعی صورت می گیرد، نتایجی غیر واقعی
    از وضعیت موجود منعکس می گردد. در این پژوهش ها عموماً اشکال مدرنی از همبستگی
    و مشارکت اجتماعی مد نظر قرار می گیرد و در نتیجه به نظر می رسد که به طور کلی
    میزان همبستگی و مشارکت اجتماعی پایین است.

   

 

   

شناخت اشکال گوناگون همبستگی اجتماعی در
    محلات این امکان را به ما می دهد که ابعاد مختلف زندگی اجتماعی شناخته شود.
    این شناخت به برنامه ریزان و کارشناسان که نیازمند کمک و جلب مشارکت مردم در
    عرصه های مختلف هستند یاری می دهد.

   

 

   

به طور مشخص در نظرسنجی «بررسی مشارکت
    پذیری شهروندان منطقه 15 تهران در امور اجتماعی و فرهنگی» که در سال 1387 در
    معاونت امور اجتماعی و فرهنگی شهرداری منطقه 15 تهران صورت گرفته است، چنین
    نتیجه گیری شده است: «سطح مشارکت، به ویژه مشارکت اجتماعی در میان شهروندان
    منطقه 
    15تهران پایین است.»  پرسشی که در این جا مطرح است این است که:
    مشارکت با چه کسی و در چه جهت (برای چه اهدافی) پایین است؟ و آیا اشکال دیگری
    از مشارکت وجود دارد که مشاهده نشده است؟

   

 

   

بررسی صور گوناگون همبستگی اجتماعی در
    منطقۀ مورد نظر می تواند به گونه ای به پرسش های فوق پاسخ دهد.
    در
    این مقاله تلاش می شود صور گوناگون همبستگی اجتماعی در محلۀ مسعودیه، و روش ها
    و ابزارهای حفظ آن در میان مردم محله شرح داده شود. این پژوهش از طریق بررسی
    اسنادی تاریخچه مسعودیه، اطلاعات آماری موجود و نیز انجام مصاحبه های اکتشافی
    و عمیق به  انجام
    رسیده در محله، به اهداف خود و تشریح صور مختلف همبستگی اجتماعی دست یافته است.

   

 

   

نگاهی به تاریخچه منطقه 15 شهرداری تهران

   

بررسی
    تاریخی منطقه 15 شهرداری تهران نشان می دهد که در حوالی سالهای 1340 بافت
    منطقه فعلی 15 محدود به بخش شمال غربی آن بوده است. در این دوره هنوز مسعودیه
    و افسریه و سایر شهرک های دیگر ساخته نشده اند. گسترش کالبدی این منطقه از
    میانۀ دهۀ 1340 خورشیدی شروع شد و به تدریج بر سرعت آن افزوده گردید. این
    منطقه بعد از انقلاب شاهد دو مرحلۀ رشد بود: یکی گسترش شتابان و بی برنامۀ
    سالهای اول بعد از پیروزی انقلاب و دیگری رشد تحت کنترلِ بعد از سالهای1370.
    نکته بسیار مهم این که: رشد و شکل گیری منطقه در تمام این سالها با موقعیت
    حاشیه ای، دروازه ای و خوابگاهی
آن پیوند داشته است.

   

 

   

هسته
    های اولیه رشد منطقه از میدان خراسان و محور شوش و دسترسی به شهر ری شکل گرفت.
    مساحت بافت شهری شکل یافته تا سال 1327 حدود 36/38 هکتار بوده است. با توجه به
    مساحت کنونی منطقه (3544 هکتار) آن تاریخ تنها اندکی بیش از یک درصد بافت شهری
    منطقه احداث شده است. جریان ساخت و سازها در محدوده مورد نظر از محور شهباز
    جنوبی تیر دوقلو به سمت داخل ناحیه خیابان شوش و محور شهری ادامه می یابد. در
    سال 1345 مساحت بافت شهری ساخته شده به حدود چهار درصد مساحت 
    کنونی منطقه می رسد. ادامه ساخت و سازها حول محور جاده خراسان و تکمیل بافت
    ناحیه یک و تکمیل نسبی بافت در محور شهر ری تا سال 1345، مساحت بافت ناحیه
    ساخته شده را به 393 هکتار یا بیش از یازده درصد مساحت کنونی منطقه می رساند.

   

 

   

در
    دوره‌ی بعد از این تاریخ تا سال 1353 (سال تحولات اقتصادی ناشی از افزایش قیمت
    نفت)، شکل‌گیری بافت شهری برنامه‌ریزی شده‌ی افسریه و توسعه‌ی بافت به صورت
    لکه‌های پراکنده دنبال می‌شود تا جائی که مساحت بافت ساخته شده در سال 1353 به
    بیش از 695 هکتار یا حدود 20 درصد مساحت کنونی منطقه می‌رسد. به عبارت دیگر طی
    مدت هشت سال مساحت بافت ساخته شده دو برابر می‌شود.

   

 

   

بعد
    از سال 1353 در جنوب شرق تهران شاهد رشد چشمگیر شهرک های برنامه ریزی شده نظیر
    کیانشهر، مشیریه، پادگانهای قصر فیروزه و بخش هایی از مسعودیه هستیم. در اوایل
    انقلاب، مساحت بخشهای ساخته شده به حدود 1763 هکتار یا نزدیک به 50
    درصد مساحت کنونی منطقه می رسد. جریان رشد در محدوده مورد نظر با انقلاب 57 و
    با آزاد شدن بخش عمده محدوده 25 ساله طرح جامع شهر تهران در 1358 به سرعت
    گسترش می یابد. در فاصله کوتاه پس از آزاد شدن محدوده 25 ساله طرح جامع شهر
    تهران، تقریباٌ تمامی سطح خالی منطقه به زیر ساخت و سازهای شهری می رود و
    تبدیل به بافت پر شهری می شود. در حالی که تا سال 1358 تنها بخش بسیار کوچکی
    از محدوده کنونی منطقه (ناحیه1) دارای بافت پر شهری است. در سایر قسمتهای منطقه
    لکه های منفصلی از ساخت وسازهای شهری وجود دارد.

   

 

   

بیشترین
    شتاب افزایش جمعیت منطقه مربوط به سالهای دهه 1350 و اوایل دهه 1360 است.
    مشکلات و محدودیتهای ساخت و ساز مسکن و سکونت در محدوده پنج ساله خدماتی
    شهرداری تهران برای بسیاری از مهاجران در کنار تمایلات سودجویانه دارندگان
    اراضی وسیع در محدوده حد فاصل محدوده خدماتی پنج ساله و محدوده 25 ساله
    (قانونی) شهر و همراهی و موافقت سازمانها و نهادهای ذیربط (مانند شورای نظارت
    بر گسترش شهر تهران، انجمن شهر، شورای هماهنگی و شورای طرح و برنامه و ...) با
    خواستهای آنان و نیز الزامات گسترش کالبدی شهر تهران در متن تحولات شهرنشینی
    در کشور و عوامل دیگر موجب می‌شود تا در محدوده عرفی یا ثبتی اراضی زمین داران
    بزرگ (که نامهایی مانند مشیریه، مسعودیه و غیره معرف آن است) و یا زمینهای
    بزرگ دولتی (مانند افسریه، کیانشهر و ... نمونه‌هایی از آن است) به تدریج
    طرحهای شهری (با هدف اصلی ایجاد سکونتگاه برای جمعیت) ارائه، تصویب و اجرا شده
    و یا قطعات تفکیک شده واگذار شده به متقاضیان تدریجاً توسط آنها ساخته شده و
    محدوده کنونی منطقه در یک پروسه تقریباً ده تا بیست ساله به سرعت پذیرای جمعیت
    ساکن زیادی شود. آزاد شدن محدوده حد فاصل محدوده پنج ساله خدمات شهری و محدوده
    25 ساله (که بخش اعظم منطقه 15 در این پهنه قرارداشته است) باعث تسریع این
    فرایند سکنی گزینی جمعیت و پرشدن بافت کالبدی منطقه می‌شود. علیرغم این گاهی،
    به علت فقدان اطلاعات آماری، امکان برآورد میزان مهاجرپذیری جمعیت منطقه در
    دهه 1350 وجود ندارد، هرچند بیشترین شدت مهاجر پذیری محدوده کنونی منطقه مربوط
    به همین دوره زمانی است.

   

 

   

محدوده منطقه ۱۵
    شهرداری
    تهران
    که
    از
    سال
    ۱۳۵۸ و در
    چارچوب
    تقسیم
    شهر
    تهران
    به
    ۲۰ منطقه شهرداری ایجاد شد، از ان
    زمان
    تاکنون
    بدون
    تغییر
    باقی
    مانده
    است.[2]

   

 

   

نگاهی به ویژگی های اجتماعی منطقه 15 شهرداری تهران

   

 

   

به دلیل مهاجرپذیر بودن این منطقه و این نکته که
    مهاجران از مبدأهای مختلف برای سکونت به این منطقه آمده اند، بافت اجتماعی و
    فرهنگی منطقه 15 بسیار ناهمگون است. آنچه که از مشاهده های میدانی و گفتگو با
    مردم و کارشناسان به دست آمد این نکته است که به ویژه پس از جهش قیمت مسکن در
    سال های 1385 و 1386 در تهران، شهرک های مسعودیه، والفجر و اسلام آباد و دیگر
    محله های منطقه 15 که قیمت مسکن در آن ها نسبت به سایر نقاط تهران، پایین تر
    بود، جمعیت زیادی را به خود جذب کردند. گفته می شود ترکیب اجتماعی، فرهنگی و
    طبقاتی این محله ها طی چند سال اخیر بسیار متفاوت شده است. به گونه ای که
    سابق، در ترکیب طبقاتی این محله ها افراد فقیرتر غلبه داشتند اما اکنون
    خانوارهایی از طبقۀ متوسط هم در اینجا ساکن اند. در حاشیه های منطقه مخصوصاً
    خانوارهایی با فقر مطلق را نیز می توان یافت.

   

 

   

از نظر تنوع قومی، زبانی و گویشی نیز تنوع بالایی
    مشاهده می شود: افراد ترک، کرد، لر و فارس در منطقه ساکن اند. در جنوب شهرک
    مسعودیه حوالی میدان ابومسلم، اعراب هم سکونت دارند. میزان قابل توجهی از
    ساکنان نیز افغانی اند. در مسگرآباد حدود نیمی از ساکنان کردهایی هستند که چند
    نسل قبل شان به این روستا مهاجرت کرده اند (کلهرها) و عدۀ زیادی هم افغانی و
    بنگالی هستند که در سالیان اخیر به این روستا رفته اند. کُردهای کلهر بومی های
    مسگرآبادند.

   

 

   

هویت منطقه 15 را بیش از هر چیز، کارکرد خوابگاهی و
    گذرگاهی آن برای تهران و در درجۀ بعد وجود پادگان های نظامی و محله های مسکونی وابسته به آن ها تعیین می
    کند. طبقه اقتصادی اصلی منطقه، متوسط رو به پایین و پایین ارزیابی می شود.
    درصد قابل توجهی از ساکنان کارگران صنعتی، ساختمانی و بازرگانی اند. در سال
    های اخیر کارمندان و افرادی که طبقۀ متوسط قلمداد می شوند نیز، به عنوان یک
    گروه عمده، وارد ترکیب طبقاتی منطقه شده اند.

   

 

   

 

   

 

   

 

   

ویژگی های اجتماعی محلۀ مسعودیه با نگاهی
    به تاریخچه آن

   

 

   

در شناخت مسعودیه ضرورت دارد که تاریخ آن
    مد نظر قرار گیرد. روند رشد کالبدی تهران بعد از سال
    1353 خورشیدی به محلۀ مسعودیه
رسیده است. تا قبل از آن (بین
    سالهای 1345 و 1353) تنها دو-سه پهنۀ کوچک و پراکنده در این محله ساخته شده
    بود و بقیه زمین بایر بود.

   

 

   

 بعد از سال 1353،
    همزمان با ساخت شهرک
های مشیریه و کیانشهر و پادگان قصرفیروزه، در
    منطقۀ 15 فعلی، بخش هایی از شهرک مسعودیه ساخته شد. بعد از انقلاب با آزاد
    کردن محدودۀ 25 سالۀ طرح جامع تهران در سال 1358، اراضی این محله به سرعت به
    زیر ساخت و ساز رفت و مسعودیه کنونی شکل گرفت.

   

 

   

به گفته ساکنان مسعودیه، مسعودیۀ تا
    این زمان اراضیِ کشاورزیِ زمین
 داری به نام
    پرویز منصوری شیرازی بود که با کسب موافقت نهادهای مرتبط، اراضی خود را قطعه
    قطعه کرده و به مردم فروخت. همچنین مسعود -نام یکی از فرزندان خود- را بر آن
    نهاد. نام یکی از خیابان های اصلی مسعودیه (خیابان شیرازی) نیز از وی گرفته
    شده است.

   

تا سال 1365 تقریباً تمام محلۀ
    مسعودیه کنونی ساخته شده است و ادامۀ توسعه آن تا سال 75 محدود به چند نقطه
    است.
هدف از ساخت مسعودیه در سال های 1353 تا 1360 جذب سرریز
    جمعیتی تهران بود؛ مانند سایر محلات مجاور آن نظیر اسلام آباد، والفجر، افسریه
    و مشیریه. این محله ها همچون بیشتر شهرک های خوابگاهی، بیشتر تک-کارکردی بوده
    و جنبۀ خوابگاهی دارند. همچنین از آنجایی که این محله ها برای افراد طبقات
    متوسط، متوسط به پایین و به نسبت کم درآمد طراحی شده اند، کیفیت محیطی چندان
    بالایی ندارند.

   

 

   

مسعودیه در برنامه ساخت اش محله ای مسکونی
    بوده است و سایر کاربری ها در آن کمتر در نظر گرفته شده اند. پس از انقلاب 57
    که موج تازه ای از مهاجرت به مسعودیه و محله های اطراف آن صورت می گیرد، تراکم
    جمعیتی و ساختمانی نیز در آن بیشتر می شود. در حال حاضر مسعودیه محله ای به
    لحاظ وجود کاربری های مختلف، کم تنوع است. محله بیشتر مسکونی است و کمبود
    کاربری های تجاری، تفریحی، ورزشی مشاهده می شود.

   

 

   

فقر فضاهای اجتماعیِ چندکارکردی منجر به
    ضعف یا فقدان زندگی اجتماعی در مسعودیه شده است. اما ویژگی مهاجرنشین بودن این
    منطقه، موضوع زندگی اجتماعی را کمی پیچیده می کند. زندگی مهاجران معمولاً در
    قبل و بعد از مهاجرت تفاوت بسیاری می کند. به ویژه که الگوی مهاجرت در ایران
    پلکانی نیست. یعنی مهاجران، مستقیم از روستا یا شهری بسیار کوچک به کلان شهر
    مهاجرت می کنند و نه به شهرهای میانی. زندگی در روستاها و روستا-شهرها معمولاً
    مستلزم اشکال سنتی همبستگی اجتماعی است. حال مهاجران را می توان به دو دسته
    تقسیم کرد: آنانی که همبستگی اجتماعی سنتی خود را به شهر انتقال می دهند و
    آنانی که چنین نمی کنند یا از ابتدا همبستگی اجتماعی بالایی نداشته اند. در
    مسعودیه این دو گروه از مهاجران را به روشنی می توان مشاهده کرد.

   

 

   

صور عمده و اصلی همبستگی اجتماعی نزد
    دورکیم

   

همانطور که در مقدمه اشاره داشتیم، از نظر
    دورکیم نوعی از همبستگی اجتماعی ریشه در برخی حالتهای مشترک در وجدان تمامی
    اعضای یک جامعه دارد. در این نوع از همبستگی جامعه، مجموعه ای کم و بیش سازمان
    یافته از اعتقادات و احساسات مشترک تمامی اعضای گروه است. به تعبیر دورکیم
    «جامعه، نوعی جمعی است» به نظر دورکیم این نوع از همبستگی تنها در صورتی می
    تواند نیرومند باشد که افکار و گرایش های مشترک در تمامی اعضای جامعه، از لحاظ
    تعداد و شدت، بر افکار و گرایش های شخصی افراد برتری داشته باشد.
    دورکیم این نوع از همبستگی اجتماعی را «همبستگی مکانیکی» یا خود به خودی می
    داند چون که خود به خود به وجود می آید و حالتی طبیعی از وجود جامعه است. در
    چنین جامعه ای تقسیم کار ابتدایی تر است، نوع اجتماعی مسلط تر است و به دلیل
    قدرت وجدان جمعی، حقوق تنبیهی برحقوق ترمیمی تفوق دارد (دورکیم، 1381:  137-100).

   

 

   

دورکیم همچنین، نوع دیگری از همبستگی
    اجتماعی را توضیح می دهد که مربوط به جامعه مدرن است. این جامعه به تعبیر
    دورکیم «دستگاهی است از نقش های متفاوت و ویژه که روابط معینی آن ها را با هم
    متحد کرده است.» این نوع از جامعه زمانی امکان تحقق می یابد که وجدان فردی در
    برابر وجدان جمعی قدرت بگیرد.[3]
    دورکیم وجدان فردی و وجدان جمعی را دو نیروی گراینده به مرکز و گریزنده از
    مرکز می داند که «هر دو با هم نمی توانند افزایش یابند [...] اگر آرمان مطلوب
    این باشد که هر کس چهره ای خاص و شخصی داشته باشد، همانندی ها با دیگران به
    خودی خود منتفی است وانگهی در لحظه ای که همبستگی نوع نخست [مکانیکی] بر ما
    چیره است، شخصیت ما، می توان گفت اساساً محو می شود.» (همان، 117-118)

   

دورکیم علاوه بر گسترش انواع فردی، تقسیم
    کار پیچیده تر و تخصصی تر و تفوق حقوق ترمیمی بر حقوق تنبیهی را ویژگی های مهم
    جامعه دارای همبستگی ارگانیک می داند.

   

 

   

با پذیرفتن این نکته که مفاهیم علمی به
    صورت ناب در واقعیت وجود ندارند و در واقع با توجه به این که مفاهیم به تعبیر
    ماکس وبر «انواع آرمانی» اند، می توان نوعی درهم آمیزی مفاهیم را در واقعیت
    تصور کرد. با توجه به این نکته و با مبنا قرار دادن چارچوب مفهومی امیل دورکیم
    در خصوص همبستگی اجتماعی، می توان شرایط اجتماعی خاصی را که مستلزم ترکیب
    اشکال مکانیکی یا خودبه خودی و ارگانیک یا آلی همبستگی اجتماعی اند؛ تبیین
    کرد. شرایطی که امیل دورکیم نیز در زندگی خود با آن روبه رو بود و در نتیجه در
    کارِ خود به آن فکر کرده بود اما تصورش بر این بود که این اشکالِ بینابینی و
    ترکیبی، گذرا هستند و تنها مربوط به دوران های "گذار"ند.
    دورکیم در کتاب «تقسیم کار اجتماعی» پس از توضیح انواع مکانیکی (خود به خودی)
    و ارگانیکی (آلی) همبستگی اجتماعی می نویسد: «البته این دو جامعه یکی بیش
    نیستند. دو چهرۀ یک واقعیت واحدند، که لازم است آن ها را از هم تفکیک کنیم.»
    (دورکیم: 1381، 117)

   

با این وجود به نظر می رسد غلبۀ فکر یا
    فراروایت پیشرفت و تمایل شدید به نظم اجتماعی در زمانه ای که دچار بی نظمی
    شده، دورکیم را بر آن می دارد تا این ترکیب را امری گذرا ببیند و بگوید که «هر
    قدر در راستای تکامل اجتماعی پیشتر رویم از شدت و استحکام پیوندهای مربوط به
    همبستگی خود به خودی کاسته می شود.» (همان، 137) و «همبستگی خود به خودیِ ناشی
    از همانندی ها به تدریج سست تر می شود.» (همان، 154) و «همبستگی آلی در وضع
    کنونی بیش از پیش به تنها همبستگی اجتماعی موجود تبدیل می شود.» (همان، 155)

   

 

   

توصیف صورت های همبستگی اجتماعی در مسعودیه

   

بررسی روابط اجتماعی در نمونۀ موردی محلۀ
    مسعودیه، این همزیستیِ میان دو گونه همبستگی اجتماعی را به نیکی نشان می دهد.

   

 

   

آنچه در ابتدا در مسعودیه مشاهده می شود و
    بسیار روشن است این است که مسعودیه یک محلۀ شهری امروزی یا مدرن است. تراکم
    بالای جمعیت، تفکیک پذیری نقش ها و تقسیم کار اجتماعی در معنای محدود و وسیع آن
    در این محلۀ شهری قابل مشاهده است. (منظور از تقسیم کار در معنای محدود آن
    همان تقسیم کار عینی و مادی است. در واقع همان معنایی که در ابتدا به ذهن
    متبادر می شود و منظور از معنای وسیع تقسیم کار، تنوع آگاهی ها و معناها است
    یا به تعبیر دورکیم گوناگونی هنجارهای تنظیم کنندۀ رفتار انسان.) در یک جمله
    همچنان که از یک اجتماعی شهری امروزی انتظار می رود، همبستگی اجتماعی مردم
    مسعودیه از نوع «همبستگی ارگانیک» است.

   

واقعیت دیگر دربارۀ این محله، سکونت
    مهاجران در آن است. بررسی میدانی نشان می دهد، نزدیک به کل جمعیت ساکنان این محله
    مهاجرانی اند که از خارج از تهران طی 35 سال گذشته وارد این محله شده اند. قبل
    از این تاریخ (سال 1353)که اساساً مسعودیه وجود ندارد.

   

مهاجرانی که وارد مسعودیه می شوند از یک
    منظر دو دسته اند: آنان که ماندگار می شوند و آنان که محله را ترک می کنند.
    وجود دستۀ دوم مهاجران سبب می شود که بخشی از جمعیت ساکنان مسعودیه همواره
    تغییر کند.

   

دسته بندی دیگری نیز از ساکنان مسعودیه
    قابل ارایه است. کسانی که در مبدأ و مقصد مهاجرت اشتراک دارند و کسانی که از
    مبدأهای مختلف به مقصد مسعودیه مهاجرت کرده اند. مهاجرت دسته اول معمولاً به
    این شکل است که ابتدا یک خانواده یا حتی یک نفر در جستجوی کار به تهران مهاجرت
    کرده و در مسعودیه ساکن شده و پس از این که فرصت های مناسب رشد (اشتغال،
    سکونت، تفریح، آموزش، ...) را مشاهده کرده، موجب جلب و جذب قوم و خویش و
    همشهری و همدِهی خود به تهران و سکونت در مسعودیه شده است. سکونت این افراد در
    محلۀ یکسان دلایل منطقی و منافع بسیاری برای ایشان دارد که دوری از تنهایی و
    غربت و استفاده از شبکه های حمایتی سنتی از این دست است. مثلاً بسیار معمول
    است که جوانی که از روستای خود ابتدا وارد تهران می شود برای چندماهی در منزل
    یکی از اقوام یا هم روستایی های خود در مسعودیه ساکن یا به عبارتی مهمان می
    شود تا زمانی که توان مالی بیابد. طبیعتاً زمانی که این فرد توان مالی اش را
    یافت، اسکان او در همین محله به معنای قرار داشتن وی در چتر شبکۀ حمایتی قوم و
    خویش خواهد بود. بنابراین برای این گروه از مهاجران دلایل بسیاری وجود دارد که
    همبستگی اجتماع خود را حفظ کنند و این مهم با سکونت در مکان مشترک و در واقع
    همجواری راحت تر محقق می شود.

   

نکتۀ مهم در این جا این است که دو دسته
    بندی فوق از ساکنان مسعودیه بر هم منطبق اند. و این نکته با بحث پاراگراف بالا
    قبل فهم و درک است. یعنی این که: مهاجران با مبدأ و مقصد مشترک بیشتر به سکونت
    دایمی در مسعودیه تمایل دارند و برعکس مهاجرانِ با مبدأهای مختلف بیشتر تمایل
    به ترک محله دارند.

   

گرایش گروه دوم مهاجران –آنان
    که بیشتر تمایل به ترک محله دارند- قابل فهم تر است چون که محلات بسیاری در
    شهر تهران وجود دارد که از جهات مختلف، کیفیت های بالاتری دارند و طبیعی است
    که خانوارها تمایل داشته باشند در آن محلات زندگی کنند. همچنین مسعودیه کمبود
    فضاهای گذران اوقات فراغت دارد، تراکم مسکونی و جمعیتی در آن بالا است،
    زیربنای واحدهای مسکونی آن کم است، به گفتۀ مردم کیفیت آب خوبی ندارد و باز به
    قول مردم فضاهای سبز و امکانات گذران اوقات فراغت در آن محدود است. به نظر می
    رسد علت سکونت این افراد در مسعودیه نداشتن تمکن مالی کافی برای زندگی در
    محلات بهتر است.

   

اما این که چرا بسیاری از مر

/ 0 نظر / 15 بازدید