اصول اولیه جامعه شناسی

 

اصول اولیه جامعه شناسی

 

برای شناخت چگونه گی جامعه پذیری انسان از لحظه یی که چون دیگر موجودات به صورت ساده زنده گی میکرده تا انسان متمدن امروزی، ابتدا باید به علت جدایی انسان از محیط طبیعی اشاره کرد و گفت انسان برای رفع نیازهای دیگر خود از آن محیط بیرون آمد و زنده گی جمعی را در غارها، کوهها و سپس دشتها و مراتع شروع کرد. چون انسان قادر نبود مانند دیگر حیوانها به راحتی از محصولها به طور طبیعی تغذیه کند، به همین دلیل چنان محیطی برای ادامهء حیاتش محیط مساعد و مناسبی نبود. از طرف دیگر قدرت سازگاری انسان با محیط طبیعی در حد دیگر حیوانها نبود به همین دلیل برای رهایی از این ناسازگاریها و نارساییهای غذایی به زنده گی جمعی در کوهها و دشتها راه یافت.

 

انسانهای اولیه ابزاری نداشتند چون تولید را نمیشناختند هم چنین تکلم، شرم و حیا، اخلاق و علم هم نداشتند چون برای آن گونه زنده گی به این پدیده های اجتماعی نیازی نداشتند. در حقیقت شیوهء زنده گی او در آغاز بسیار ساده و ابتدایی بود و اندیشه و تفکر او را از موجودات دیگر متمایز نمود و همین امر موجب شد با شیوهء زنده گی از حالت ابتدایی و ساده زیستن به تنوع و پیچیده گی بیشتری مبدل گردد.

 

تغییر محیط زنده گی در دگرگونی رفتار و کردار به انسان کمک زیادی کرده است چون یکی از خصوصیتهای ویژهء انسان داشتن قدرت سازگاری با محیط طبیعی و بعد محیط اجتماعی و پرورشی اوست. به همین دلیل است که مردم جهان قادر اند در شرایط جغرافیایی کاملاً متفاوت زنده گی کنند مثلاً انسان قطبزی بعد از مدتی قادر خواهد بود در منطقهء استوایی هم زنده گی نماید. خصوصیت سازگاری با محیط طبیعی از یک طرف و امکان سازش با محیط اجتماعی از طرف دیگر به انسان کمک کرد که نی تنها خود را با شرایط محیط جدید یعنی غار سازگار نماید بل که نیاز وادارش کرد تا برای شکار به ابداع وسایل و ابزار سنگی بپردازد و بتواند از آن ها در کشتن حیوانها استفاده نماید. مشکل شکار حیوانها او را به همکاری و کمک گرفتن از همنوع وادار کرد و برای این همکاری وسیله یی برای ارتباط مورد نیاز بود و به همین دلیل انسان اولیه ابتدا زبان حرکتی را برای خود ابداع کرد و بعد به ابداع زبان تصویری و سپس به زبان تک صوتی و بعد به چندصوتی پرداخت. تحول و رشد زنده گی اجتماعی انسان طی ملیونها سال صورت پذیرفت و هنوز هم انسان در راه تحول و رشد بیشتر در حرکت است چون پیشرفت، ضرورت اجتماعی و قانون زنده گیست و برای دوام اجتماع امری اجتناب ناپذیر و ضروریست. در مورد چگونه گی جامعه پذیری انسان از لحاظ خصوصیتهای ارثی و یا اجتماعی بین محققان اتفاق نظر نیست برخی آن را ناشی از عوامل طبیعی و عده یی دیگر آن را ناشی از عوامل اجتماعی میدانند.

 

اگر به قوانین تحول و رشد جامعه و چگونه گی پرورش اجتماعی انسان خوب توجه کنیم خواهیم دید که در انسان دو جنبهء کاملاً متفاوت قابل مطالعه است. یکی، خصوصیتهای جسمی و بدنی انسان؛ دیگر، خصوصیتهای اجتماعی او.

 

تردیدی نیست که تمام خصوصیتهای جسمی انسان از عوامل محیط طبیعی و خصوصیتهای ارثی او ناشی میشود، چون میبینیم که فرزندان از لحاظ شکل ظاهری مثلاً رنگ پوست و مو و مردمک چشم و یا اندازهء قد به والدین شان شباهت دارند در حالی که از لحاظ خصوصیتهای رفتاری و اجتماعی شباهت چندانی ندارند و به همین دلیل است که میگوییم چگونه گی رفتار کودک به شرایط پرورشی و چگونه گی محیط اجتماعی او بسته گی دارد و حتی باید قبول کرد که مشابهت رفتار کودکان با دوستان، همسالان و همبازیهاشان خیلی بیشتر از مشابهت رفتار آنان با والدین شان است. یعنی باید پذیرفت که انسان از لحاظ زیستی مخلق محیط طبیعی و از لحاظ اجتماعی پروردهء شرایط محیط اجتماعی خود میباشد. بهترین دلیلش هم این است که هر قومی خصوصیتهای رفتاری خاص خود را دارد که وسیلهء شناخت آن قوم از دیگر اقوام است. مثلا رفتار انگلیسی خونسرد و مقرراتی و یا ایتالیایی بذله گو و بی قید و بند از یک دیگر متفاوت و قابل شناخت است. برای شناخت چگونه گی جامعه پذیری انسان بهتر است ابتدا به تأثیر عوامل طبیعی و بعد اجتماعی در خصوصیتها، رفتار و کردار انسان اشاره نمود.

 

تأثیر عوامل طبیعی و ارثی در جامعه پذیری،

 

انسان طی ملیونها سال تغییرهای بیولوژیکی، فرهنگی و اجتماعی یافته تا به صورت انسان امروزی درآمده است. در این جا این سوال مطرح است که آیا خصوصیتهای خلقی و رفتاری والدین هم به صورت خصوصیتهای ارثی قابل انتقال است یا تحت تأثیر عوامل اجتماعی دیگری قرار میگیرد؟ انتقال خصوصیتهای جسمی و ظاهری انسان از طریق توارث به صورت کامل صورت میپذیرد البته اگر انتقال به صورت ژن بارز باشد نی مستور در این صورت شکل ظاهری بدن ما به والدین مان شباهت پیدا خواهد کرد، در حالی که رفتار اجتماعی ما به شرایط فرهنگی، پرورشی و اجتماعی بسته گی دارد و در انسان ابتدایی و ناآگاه تا حدودی به غرایز آن ها مربوط میشده، هرقدر از گذشته به عصر حاضر نزدیکتر شویم تفاوت در رفتار و معیارهای ارزش والدین و فرزندان بیشتر میشود چون مسؤولیت آموزش و پرورش به مؤسسه هایی غیر از خانواده سپرده میشود، در حالی که در گذشته خصوصیتهای پرورشی انسان در خانواده شکل میگرفت و انجام میپذیرفت. شباهت رفتار والدین و فرزندان به نسبت و میزان ارتباط و تماس مستقیم آن ها بسته گی دارد. چون در عصر حاضر تماس بین آن ها بعد از پنجساله گی کمتر است شباهت رفتاری آن ها نیز کمتر خواهد بود. بعضی غریزه را در نوع رفتار انسان مؤثر دانسته اند و گفته اند، غریزه عامل یا میکانیزم ثابت و تغییرناپذیریست که در زنده گی اجتماعی انسان و حیوانهایی چون زنبورعسل، مورچه گان و گوزنهای قطبی و اسبهای وحشی به آسانی دیده میشود؛ مثلاً، شکل لانه سازی زنبورعسل هزاران سال است که ثابت بوده و تغییری نکرده است در حالی که در انسان غریزه یا انگیزش، طی ملیونها سال ضعیف شده و تغییر کرده است.

 

نسبت این تغییر با گسترش نظام تربیتی در جوامع بسته گی دارد. بدین معنی که هرقدر تربیت پیشرفت کرده از اهمیت غریزه در انسان کاسته شده است و ما این تغییر را در دگرگونی اندیشه و تفکر انسان، نوع سازگاری او با محیط طبیعی و اجتماعی، وضع خانه سازی و سکونت او و حتی روابط زناشویی ملاحظه میکنیم. بنابراین غریزه به عنوان عامل ثابت و قابل آموزش در تشکیل اجتماع انسانی و هم چنین عاملی برای بیان چگونه گی رفتار اجتماعی انسان نمیباشد چون انسان از لحظهء تولد تا دم مرگ در رفتار و کردارش تغییر حاصل میشود و نوع تغییر به نوع جامعه و تحول پذیری آن بسته دارد. هرقدر جامعه پویاتر باشد نسبت تغییرپذیری در انسان بیشتر است و هرقدر ایستاتر باشد نسبت تغییرپذیریش کمتر است.

 

انسان در لحظهء تولد فرد است، ولی بعد از تولد با گذشت زمان در اثر برخورد با اعضای خانواده و افراد خارج از خانواده برای خود در اجتماع موقعیتی کسب میکند و امکانهایی به دست می آورد که نوع این موقعیت و امکانها در خانواده و اجتماع یک سان نیست و این تأثیرپذیری از خانواده و محیط اجتماعی در تشکیل شخصیت اجتماعی فرد تأثیر مستقیم دارد. بنابراین میتوان چنین نتیجه گرفت که تشکیل شخصیت اجتماعی انسان به خصوصیتهای فردی، غریزی و زیستی او بسته گی ندارد و تنها خصوصیتهای جسمی او چون (اندازهء قد، رنگ پوست و مو و چشمان، نوع صدا و امثال آن است) که از طریق ژنها از والدین به کودکان منتقل میشود. در حالی که خصوصیتهای اجتماعی چون اکتسابیست مانند خصوصیتهای جسمی از طریق غرایز و یا ژن قابل انتقال نمیباشد پس باید گفت خصوصیتهای اجتماعی هر فرد نتیجهء محیط پرورشی و سازمانهای اجتماعیست که فرد به آن وابسته میباشد.

 

کودکان و نوزادان سالم در آغاز تولد هیچ گونه تفاوت رفتاری باهم ندارند و اگر از نظر تغذیه در دوران جنینی مشابه هم باشند باز هم اگر در جامعه های متفاوت پرورش یابند تغییر رفتار خواهند داد. محیط پرورشی کودکان در میزان به کاربُردن هوس آن ها یعنی قدرت و توانایی سازگاری شان با محیط مؤثر خواهند بود، پس عامل ژن و یا غرایز گویای دگرگونی رفتارها نیست و علت تفاوت رفتار افراد در این است که بچه ها در شرایط اجتماعی متفاوت و پایگاههای اقتصادی مختلف به دنیا آمده اند و عوامل پرورشی نامساعد مثل مؤسسات آموزشی متفاوت و برخوردها و سیره های والدین با یک دیگر و با فرزندان و هم چنین شرایط اقتصادی و اجتماعی زنده گی آن ها بسته گی دارد.

 

تأثیر خصوصیتهای نژادی و محیط طبیعی در چگونه گی رفتار انسان،

 

عامل نژادی تأثیر مستقیم در رفتار افراد ندارد و اختلاف نژادی نمیتواند دلیلی برای پیشرفتهای یک گروه، یا اختلاف و تفاوتهای اجتماعی و تجاوز به حقوق گروه دیگر باشد. البته محیط طبیعی در خصوصیتهای جسمی مؤثر است زیرا انسانها و جانوران برای ادامهء زنده گی ناچار اند با طبیعت سازگار باشند. تیره گی رنگ و تنگ بودن منافذ بدن در انسانهای استوایی و تفاوتی که خرسهای قطبی و استوایی دارند بر اثر سازگاری با محیط طبیعیست، هرقدر جامعه ابتدایی تر باشد تسلط طبیعت بر این جوامع بیشتر است ولی در جوامع متمدن، جامعه با وجود همبسته گی با محیط طبیعی تقریباً از آن مستقل است زیرا افراد بشر قادر اند خود را دور از تأثیر مستقیم شرایط محیط طبیعی نگهدارند. در عصر حاضر تسلط انسان مجهز به سلاح علم بر طبیعت روز به روز بیشتر میگردد. تحقیقات علمی ثابت کرده است که میتوان خصوصیتهای جسمی را بر اثر ترکیب نژادی تغییر داد. مثلاً، خصوصیتهای جسمی فرزند نسل چهارم که از ازدواج با افرادی غیر از نژاد خودشان در طی چهار نسل به وجود می آید با نسل اول کاملاً تفاوت دارد در حالی که میتوان خصوصیتهای جسمی را تغییر داد. پس چگونه میتوان گفت، نمیتوان رفتارهای اجتماعی را عوض کرد؟ بدیهیست که شرایط محیط اجتماعی، فرهنگی و از همه مهمتر اخلاقی در تغییر رفتار اثر دارد اگر برخی از جامعه شناسان بورژوا معتقد اند رفتار سرخپوستان و یا سیاه پوستان خوب نیست این گونه نابه هنجاری در رفتار آن ها به شرایط زیستی بسته گی ندارد. بل که به علل و شرایط اجتماعی زنده گی آن ها بسته گی دارد زیرا افراد این گروهها از حقوق اجتماعی و آموزش یک سان برخوردار نمیشوند. امکانهای تربیتی و پرورشی آن ها در مقام مقایسه با دیگر طبقات اجتماعی مساعد و مطلوب نیست.

 

اختلاف نژادی نمیتواند دلیلی برای اختلافهای فکری، ذهنی، رفتاری و حتی پیشرفتهای اجتماعی مردم باشد تعصب نژادی در مورد برخی گروهها درست نبوده و هیچ گونه بنیاد علمی ندارد زیرا چگونه گی سازمان بدنی افراد گویای چگونه گی رفتار آن ها نیست. پیشرفت و یا عدم پیشرفت مردم به شرایط اجتماعی، اقتصادی و آموزشی آن ها بسته گی دارد و خصوصیتهای جسمانی دلیلی بر پیشرفت و یا عدم پیشرفت نیست. چون در عصر حاضر شاهد پیشرفت مردم سرزمینهای آسیایی و افریقایی بوده و خواهیم بود. مگر نه این است که این گونه مردمان در حال حاضر توانسته اند با آموزشهای صحیح، عالیترین مراحل علمی را طی نموده و حتی کُرسیهای دانشگاهی و مراکز تحقیقی را حتی در جوامع نژادگرا بر عهده گیرند و به نحوی عالی اداره نمایند. بنابراین عوامل اجتماعی، اخلاقی، فرهنگی و اقتصادی هستند که نوع زنده گی مردم و رفتار آن ها را تعیین میکنند نی خصوصیتهای جسمی و نژادی آنان.

 

 چگونه گی اجتماعی شدن

 

معمولاً از وقتی که نوزاد در درون خانواده به عنوان یک نهاد اجتماعی متولد میشود و کم کم رشد مییابد در حدی که والدین و دیگر فرزندان با او در تماس هستند و به طور مستقیم و غیرمستقیم در یادگیری او را یاری میدهند، بر اساس فرهنگ رایج بر خانواده، قوم و قبیله معمولاً کارهای معینی را از کودک انتظار دارند. مثلاً وقتی کودک کاری را انجام میدهد که والدین و یا دیگرانی که با وی زنده گی میکنند و در ارتباط با او هستند آن را ناپسند و نامطلوب میپندارند، به وی خواهند گفت: «نکن» «نه» و این کلمه ها را با اخم یا تکان دادن سرشان به این طرف و آن طرف و حتی با زدن روی دستهای کودک همراه میکنند تا کودک آنچه را که والدین در موقع به کاربُردن کلمه های «نه» «نکن» یا هرگونه اشارهء تنبیهی و تنبهی معمول در خانواده که هنگام ارتباط و سخن گفتن با کودک انجام میدهند و از او انتظار دارند، فرا میگیرد. در بعضی مراحل کودک میتواند، با انتظارهایی که بشخصه با خودداری از انجام کارهایی که میداند عکس العملهای منفی همراه دارند، پاسخ گوید. در این صورت کودک خود را جای والدین قرار داده و برای خود وجود خارجی توأم با شناخت شرایط محیط زنده گی اجتماعی تصور کرده است به همان گونه که برای والدینش تصور میکند. یعنی سعی میکند خود را با شرایط مطلوب پیرامون خود سازگار کند که معمولاً این گونه سازگاریهای اجتماعی با پاداشهای گوناگونی توأم است. او وجود خود را همان گونه که دیگران میبینند حس میکند. رفتار و کردار خود را همان طور که فکر میکند دیگران آن را ارزیابی میکنند، ارزیابی مینماید. 

 

او کم کم خود را توسط حالتهای دیگران درست مانند این که در آیینه نگاه میکند، میشناسد و حالت اجتماعی شدنش شروع میشود و پس از مدتی از سالهای اولیهء زنده گی در حد مورد انتظار و جامعه میشود. معمولاً پوشش اجتماعی شدن از دو ساله گی شروع میشود در این هنگام انتظارهایی که بچه را به خود متوجه میکند چیزهایی متناسب با سن اوست و این انتظارها در خانواده های متفاوت با فرهنگهای متفاوت، نیز تفاوت دارد. البته در این زمان قادر است تنها قسمت کوچکی از جامعه یی را که بدان تعلق دارد- یعنی «خانواده» را درک کند. 

 

در حالی که هنوز با همسایه گان یا همشاگردان مدرسه یی که مطمئناً بعدها به آن جا خواهد رفت، تماسی ندارد. همچنین وی انتظارهایی را که خانوده اش در سنین دیگر از او خواهند داشت درک مینماید و کم کم نوع رفتاری را که همسالان، همسایه گان، معلمان و همکلاسانش از او دارند، تشخیص خواهد داد و رفتارش بیشتر رنگ اجتماعی شدن به خود میگیرد. بدین سان اگر هرکس در طی دوران زنده گی به گروه جدیدی وارد شود و انتظارهای سایر اعضای گروه و جامعه را در حد متعارف بپذیرد، گوییم حالت اجتماعی شدن رُخ داده است. زیرا اگر کسی نتواند خود را با شرایط پیرامون زنده گی خود سازگار کند رفتار اجتماعی ندارد، به عبارت دیگر اجتماعی نبودن نشانی از نقص رفتاری و یا غیرعادی بودن رفتار است.

 

 کودکانی که در سالهای اولیهء زنده گی تا دوران نوجوانی را در خارج از محیط خانواده پرورش مییابند، از لحاظ پرورش فکری، حالتهای عاطفی و رفتاری احتمالاً دچار اختلالهای رفتاری خواهند شد ولی قطعی نیست و کُلیت هم ندارد. اگر به پرستاران گفته شود چنانچه کودکان را درست مانند مادران شان مراقبت و نوازش کنند و در حد والدین آن ها را ورد ملاطفت و توجه قرار دهند، رشد طبیعی خواهند داشت. اگر این توقعها انجام پذیرد، این گونه کودکان نیز تا حدی از لحاظ اجتماعی دارای خصوصیتهای کودکان دیگر خواهند شد. البته هیچ محبت و توجهی کاملاً در حد دقت و توجه والدین حقیقی نخواهد بود. نوع روابط اجتماعی ولو این که هرقدر ساده باشند در رشد فکری و اجتماعی کودک تأثیر خواهد گذاشت. والدین یا مربیان اطفال بر اساس نوع رفتاری که با کودکان دارند باید از آن ها متوقع باشند. به عبارت دیگر هرچه را که از کودکان انتظار دارند باید به آن ها یاد دهند، زیرا چگون گی برخوردهای اجتماعی کودک در خانواده و اجتماع به نوع تربیت و رفتاری بسته گی دارد که کودک از آن برخوردار بوده است. درست مانند این که انسان تصویر خود را به همان گونه که هست در آیینه میبیند و اگر آیینه شکسته باشد تصویر حقیقی خود را آن گونه که هست نخواهد دید.

 

 نا به هنجاری رفتاری و بدسازگاری اجتماعی نشانه هایی از اجتماعی نبودن افراد است، زیرا هرانسان متعادل باید خود را با شرایط طبیعی، معقول، منطقی و انسانی محیط پطرامون خویش، سازگار نماید. یعنی رفتارش برای دیگران قابل قبول باشد. کسانی که مدتی از عسمر خود را در زندانهای جنایی و یا در شرایط محیطی دور از محیط اجتماعی متعادل گذرانده اند باید مدتی بگذرد تا بتوانند خود را با محیط جدید سازگار نمایند.

 

جامعه از هرکس برای اجتماعی شدن انتظارهایی دارد؛ این توقعها باید منطقی و مطلوب باشد نی اتفاقی و نامنظم، نامطلوب و غیرمعقول. زیرا هر اجتماعی برای خود معیارهای ارزشی خاصی را به هنجار تلقی میکند که افراد آن اجتماع باید به آن معیارهای ارزشی توجه داشته و رفتار خود را با آن سازگار نمایند و بدان عمل کنند. البته این گونه سازگاریهای اجتماعی باید با عقل و ادراک توأم باشد نه به او تحمیل گردد، یعنی فرد باید از لحاظ عقلی بپذیرد که این گونه رفتار منطقی و به هنجار، ضرورت اجتماعیست که در آن زنده گی میکند و اگر آن را درست دریابد همواره بدان عمل خواهد کرد.

 

 هر اجتماع به مرور به افراد خود نقشهایی را محول میکند که برای زنده گی اجتماعی وی ضروریست، مثلاً به وی می آموزد که هرکس در برابر، خانواده و جامعه مسؤولیت دارد و باید به حال خود و اعضای خانواده و جامعه اش مفید باشد تا زنده گی روزانهء طبیعی و اجتماعی خود را طی کند.

 

 اگر والدین در خانواده یی از فرزند خود بخواهند در زنده گی خانواده گی نقشهایی را بر عهده بگیرد، هنگامی که نقشی در کودک جاگزین شود او میتواند رفتار خود را با آن وفق دهد برای نمونه عبارتهای «دستهایت را بشوی» یا «راست بنشین» «خواهرت را نزن» یا «در کار دیگران دخالت نکن» یا « به بزرگترها احترام بگذار» نمونه هایی از انتظارهای بیشماریست که از یک کودک نیک کردار دارند و هریک از آن ها ارزشهای معینی دارند که برای رسیده گی خانواده گی و اجتماعی ضروریست.

 

هر فرد بهروز درمییابد که نقشهای او کدام اند. نقشهای افراد در جوامع متفاوت و با فرهنگهای متفاوت تغییر میکند و هرکس بر اساس مسؤولیتی که در جامعه دارد نقش خاصی را ایفا مینماید. مثلاً نقش مادر در فرهنگ جامعهء شهری با نقش مادر در فرهنگ جامعهء روستایی متفاوت است، نقش مادری که علاوه بر مسؤولیت خانواده گی مسؤولیتهای شغلی و اجتماعی نیز در خارج از خانه دارد با مادری که صرفاً خانه داری میکند متفاوت است.

 

 در مرحلهء اجتماعی شدن مردم با یک دیگر ارتباط دارند، یعنی هرکس «ناگزیر از زنده گی اجتماعیست» زیرا این گونه زنده گی نتیجهء روابط و کنشهای متقابل است، در هر جامعه مردم ناگزیر اند با یک دیگر مناسبتهای اجتماعی متقابلی داشته باشند، هیچ کس پس از خوگرفتن به زنده گی اجتماعی قادر نیست به تنهایی زنده گی کند با وجودی که بعضی وقتها بین افراد برخوردهایی به وجود می آید، باز علاقه مند اند که پس از مدتی با یک دیگر روابط صمیمانه یی داشته باشند زیرا انسان یاد گرفته و سپس خو کرده است به این که در زنده گی اجتماعی دارای روابط متقابل اجتماعی بوده و در برابر هر عمل، عکس العمل متناسبی از خود نشان دهد. چون از کودکی در خانواده یاد گرفته است که انتظار والدین وی را وادار میکند تا عکس العملی متناسب با خواست آنان از خود نشان دهد. این بسته گی و ارتباط به صورت عمل و عکس العمل از دیدگاه جامعه شناسی مرحله یی از پویشهای اجتماعیست که در اجتماعی شدن نقش دارد.

 

 همین طور است شاگردان در مدرسه در مقابل هم و در برابر معلمان و سایر اولیای دبستان و یا و یا کارگاهها و کارخانه ها این گونه روابط متقابل اجتماعی ادامه مییابد که از اجتماعی شدن او ناشی میگردد و پس از مدتی به صورت رفتارهای اجتماعی در می آید. اکثر مردم از رفتار و اعمال جامعهء که خود یکی از اعضا و عوامل تشکیل دهندهء آن هستند، واقف اند. هر حرکت اجتماعی خواه به صورت عادی و به هنجار و یا اعمال غیرعادی و نا به هنجار یا به صورت رفتارهای ستیزه جویانه و پرخاشگرانه و یا در حالت پریشانی و اضطراب و یا در حالت عادی چون زنده گی روزمره و یا شادی و تفریح همهء این گونه اعمال بازتابهای واکنشی متناسب به شمار می آیند. به همین دلیل است که جامعه شناسان میگویند، هرقدر زنده گی اجتماعی آرامتر و طبیعی تر برگزار گردد و مردم از آرامش و امنیت اجتماعی بیشتری برخوردار گردند، رفتارهای اجتماعی آن ها سالم تر و از سلامت جسمی و روحی بیشتری برخوردار خواهند شد.

 

 از طرف دیگر چون رفتار افراد جامعه همراه با تحول جامعه پیوسته در حال دگرگونی و پیشرفت است، لذا از لحاظ حالتها، تصورها و نوع حرکتهای مقتضی، وجه مشترکی وجود دارد و آن پیشرفت عمومی رفتار است.

 

 با توجه به این که میدانیم این گونه موارد همه گی به تجارب و حالتهای گذشتهء افراد جامعه مربوط میگردد، معذلک در مواقع به خصوصی ممکن است واکنشهای تازه یی هم ایجاد گردد که زیاد مربوط به تجارب گذشته نباشد.

 

 حالتها، تصورها و چگونه گی رفتار در خصوص حرکتهای مناسب و یا نامناسب، نی تنها با زنده گی اجتماعی مردم در ارتباط بوده و جزیی از زنده گی آن ها محسوب میگردد. زیرا هرگون رفتاری در هر گروهی خاص عادی و قابل پذیرش است، که ممکن است همان رفتار در گروه دیگر قابل پذیرش نباشد. در جامعه یی که از قشرها و طبقه های اجتماعی متفاوتی تشکیل گردیده علاوه بر این که رفتارهای اجتماعی متفاوتی قابل پذیرش است، عوامل و پدیده های فرهنگی که ابراز بعضی از حالتها را در مقابل گروهی دیگر نهی و یا محدود ساخته است با گذشت زمان ممکن است به صورت واقعیتهای فرهنگی به برخی از آن ها تحمیل گردد و یا مورد قبول شان واقع شود، زیرا انسان ناگزیر از زنده گی اجتماعی و رفتار با دیگر مردم جامعهء خویش است. این حالت مجدداً با گذشت زمان و همراه با تغییرهای اجتماعی دیگر نیز تغییر میکند و نسلهای بعد از این گونه رفتارها پیروی خواهند کرد. بدین جهت است که میگوییم، اجتماعی شدن که امری ضروریست ثابت نیست و در جوامع متفاوت، نیز متفاوت است و حتی در جامعه یی واحد با گذشت زمان و در نسلهای دیگر نیز تغییر میکند و این حالت یکی از ویژه گیهای فرهنگ پذیریست که در زنده گی اجتماعی و اجتماعی شدن نقش عمده یی دارد.

 

  تبیین جامعه شناسی

 

 جامعه شناسی علمیست که واکُنشهای زنده گی اجتماعی و پدیده های محیط اجتماعی را با روشهای علمی مشاهده، آزمایش و تجربه مورد پژوهش قرار داده و سعی میکند آن ها را ابتدا توصیف و سپس طبقه بندی کند تا بتواند با روشی علمی به رابطه بین آن پدیده ها پی ببرد و عواملی که باعث پیدایی آن پدیده هاست شناخته و اثرهای آن ها را در پدیده های اجتماعی دیگر بشناسد. 

 

و یا جامعه شناسی علمیست که رفتارهای اجتماعی انسان را در جامعه یی که زنده گی میکند با توجه به فرهنگ یعنی «مجموعه یی از میراثهای اجتماعی چون آداب و رسوم و سنن، اخلاق و رسوم اخلاقی، میثاقها و قراردادهای اجتماعی مورد بررسی و مطالعه قرار میدهد». جامعه شناسی به مطالعهء پدیده های اجتماعی در رابطه با پدیده های اقتصادی و سیاسی نیز توجه مینماید و اثرها و عوارضی که این پدیده ها در یک دیگر دارند به منظور خیر و صلاح عمومی و رفاه اجتماعی مورد توجه قرار میدهد. 

 

جامعه شناسی از مقایسهء جوامع مختلف، عوامل مؤثر در پیشرفتهای اجتماعی برخی از جوامع را مورد مطالعهء تطبیقی قرار میدهد و عواملی را که باعث عقبنگهداشته شده گی برخی جوامع دیگر است، تبیین مینماید و شیوه هایی را هم که برای دگرگونی و از بین بردن این گونه عوامل است بیان میکند و در این راه از علوم اجتماعی دیگر چون علوم تاریخی، اقتصادی، سیاسی، حقوقی و مردمشناسی کمک میگیرد. شناخت، تجزیه و تحلیل پدیده ها و واقعیتهای اجتماعی و عوامل به وجود آورندهء آن ها و اثرها و تأثیر و تأثرهای این پدیده ها در یک دیگر، بدان گونه که هستند و به گونه یی که باید باشد، کار دیگرِ جامعه شناسیست.

 

 با توجه به عبارتهایِ که در بیان جامعه شناسی مطرح شد بد نیست که نظریه های برخی جامعه شناسان را در این مورد نیز بیان کنیم.

 

 یکی از جامعه شناسان، علم جامعه شناسی را، «شناخت پدیده های اجتماعی میداند» و دیگری آن را «علم نهادهای اجتماعی تعریف میکند» و نهادها را نیز پایه های اساس زنده گی اجتماعی میداند.

 

 جامعه شناسی میگوید، تنها «جامعه شناسی قادر است واقعیتهای اجتماعی را بهتر شناخته و آن ها را تبیین کند»؛ جامعه شناس دیگری آن را «علم سازمانهای اجتماعی دانسته»، میگوید: کار اصلی این علم «مطالعه در تغییرهای اجتماعیست که در جوامع روی میدهد و تأثیرهایی که واقعیتهای اجتماعی در تحولهای محیط اجتماعی دارند» به کمک جامعه شناسی قابل شناخت است.

 

 یکی از جامعه شناسان، جامعه شناسی را علمی که «به مطالعهء رفتارهای اجتماعی میپردازد، تعریف میکند» و جامعه شناس دیگری آن را علمی که «به مطالعهء عوارض اجتماعی میپردازد، تعریف میکند» و یا جامعه شناس دیگری آن را علمی که «به مطالعهء واکنشهای اجتماعی در جامعه میپردازد، تعریف میکند».

 

 با توجه به تعاریف جامعه شناسی که تا این جا مطرح شد و یا نظریه های گروهی از جامعه شناسان که تاکنون بیان گردید، میتوان چنین نتیجه گرفت: «جامعه شناسی علمیست که زنده گی اجتماعی مردمان جوامع مختلف را عموماً و با توجه به نهادهای اجتماعی موجود در آن گونه جوامع و روابط اجتماعی حاکم بر آن ها را مورد مطالعه و تحقیق قرار داده و برای آینده نگری در آن جوامع به مقایسه، تجزیه و تحلیل دگرگونی و تحول پذیری آن ها پرداخته، از نتایج دیگر علوم اجتماعی چگونه گی روابط افراد را با هم و با محیط اجتماعی آن ها برای کشف قوانین عمومی حاکم بر جامعه و زنده گی اجتماعی مشخص و معین میکند». زیرا دانش جامعه شناسی همواره در پی کشف و شناخت مطالعهء زنده گی اجتماعیست. پس موضوع اصلی جامعه شناسی مطالعهء زنده گی اجتماعی یعنی واکنشهای اجتماعی متقابلیست که افراد انسانی را به هم دیگر پیوند میدهد. برخی از این واکنشها بر اثر تکرار تثبیت شده و دارای سازمان میگردند و بیشترین افراد هر جامعه رفتارهای اجتماعی خود را با این گونه سازمانهای اجتماعی هماهنگ میسازند. زیرا همهء جنبه های زنده گی اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، آموزشی، هنری و فرهنگی هر یک از نوعی سازمان اجتماعی بهره ور گردیده اند.

 

 بنابراین هرکس از زمانی که متولد میشود تا وقتی که میمیرد در درون این گونه سازمانهای اجتماعی به سر میبرد و همین سازمانهای اجتماعیست که شخصیت اجتماعی او را تشکیل داده و رفتارهایش را شکل میدهند، از طرف دیگر به واسطهء این سازمانهاست که راه و رسم زنده گی اجتماعی از نسلی به نسل دیگر با مختصر تغییری منتقل میشود.

 

 هدف اصلی و نهایی عُلمای جامعه شناسی از طریق روش تحلیلی، نشاندادن شیوه های زنده گی اجتماعی در جوامع مختلف و مقایسهء آن ها با یک دیگر، به منظور بهترکردن اوضاع اجتماعی جوامع و خیر و صلاح عمومیست.

 

 چون علوم اجتماعی عام یعنی مردمشناسی، تاریخ و جامعه شناسی در بیان قوانین اجتماعی مربوط به هرجامعه از قوانین و پدیده های علوم اجتماعی خاص یعنی علم روانشناسی، علم اقتصاد، علم سیاست و علم حقوق کمک میگیرند، بنابراین نمیتوان علم جامعه شناسی را نیز در بیان قوانین علمی مربوط به خود از علوم اجتماعی دیگر کاملاً بی نیاز دانست. از طرف دیگر چون هر دگرگونی، تغییر و تحول در زنده گی اجتماعی مردم از طریق قوانین علوم اجتماعی قابل بررسی و تحقیق است، توجه جهانیان به علم نوپای جامعه شناسی روز به روز بیشتر میشود.

 

  

 

تقسیم بندی جامعه شناسی

 

جامعه شناسی را میتوان از لحاظ موضوع کُلی تحقیقی، بر دوگونه تقسیم نمود.

 

جامعه شناسی انسانی،

 

چون موضوع اصلی آن انسان و خصوصیتهای رفتاری او و تأثیر و تأثریست که در روابط متقابل اجتماعی میپذیرد، بنابراین ویژه گی انسانی نیز در این مقاله از جنبه های متفاوت مورد بررسی و تبیین واقع میگردد.

 

 جامعه شناسی حیوانی،

 

 چنانچه در طول تاریخ گروهی از جامعه شناسان علاقه مند به مطالعات عمیقی در زنده گی اجتماعی انسان بوده اند، گروهِ دیگری نیز از جامعه شناسان به مطالعه در زنده گی گروههای اجتماعی حیوانهایی چون: زنبورعسل، مورچه ها، گوزنها، اسبان وحشی و حشره ها پرداخته اند و در این راه سعی داشته اند چگونه گی روابط اجتماعی را در زنده گی این گونه حیوانها بررسی و تبیین کنند تا دریابند که چرا در زنده گی اجتماعی زنبورعسل مقررات خاصی از جهت تابعیت وجود دارد و یا چه دلایلی وجود دارد که زنبورعسل لانهء خود را درست مثل زنبورهای عسل در ملیونها سال پیش میسازد در حالی که در حیوانهای دیگر نی تابعیت مانند آن هاست و نی لانه سازی و یا بررسی این که چرا زنده گی گروهی در گوزنها مانند زنده گی گروهی اسبان وحشی نیست. چون جامعه شناسانی که علاقه مند به مطالعه در زنده گی اجتماعی حیوانها باشند بسیار اندک بوده اند و مطالعه در زنده گی گروهی آن ها در زنده گی انسان اهمیت و کاربُرد آن چنانی نداشته است، بنابراین مطالعه در جامعه شناسی حیوانی پیشرفت چندانی نکرده است.

 

 جامعه شناسی نظری،

 

 وقتی بدون ارتباط و تماس مستقیم و بودن در محیط زنده گی مردم و ندانستن روابط متقابل اجتماعی با آن ها، به مطالعهء رفتارهای اجتماعی مردم جامعه یی صِرفاً از طریق کتابها و مقاله ها، بپردازیم روش مطالعهء ما جنبهء نظری دارد و علمی را که از این طریق در زمینه های اجتماعی کسب نموده ایم جامعه شناسی نظری گوییم.

 

 این روش مطالعه مقدمه و آغازی برای مطالعهء عینی و عملیست، ولی کافی نیست، زیرا اگر راجع به جامعه یی، در زمینهء رفتارهای اجتماعی مردم آن، کتابهای گوناگونی را مورد مطالعه قرار دهیم و بعد از آن با روشهای علمی تحقیق و مشاهدهء مستقیم و عینی در آن زمینه ها، پژوهشی انجام دهیم، ملاحظه خواهیم کرد که اغلب موارد با مواردی که به طور ذهنی دریافته ایم تفاوت دارد. زیرا شناخت عینی- بررسی وضع رفتاری مردم است بدان گونه که هست، نی بدان گونه که باید باشد و یا در گذشته بوده است. علت عمده اش نیز در این است که اولاً، در طول تاریخ و در هر نسل با توجه به تغییرپذیری فرهنگی و اجتماعی رفتارهای اجتماعی انسان نیز ثابت و یکسان باقی نمیماند و در هر نسل در تغییر است، البته شدت و ضعف این تغییر به شدت و ضعف تغییرپذیری فرهنگی و اجتماعی بسته گی دارد. ثانیاً، برداشت افراد از جوامع در شرایط مختلف متفاوت است، بدین جهت که در شرایط موجود از لحاظ علمی برای جامعه شناسی نظری اعتباری در حد جامعه شناسی عملی نمیتوان قایل شد.

 

 جامعه شناسی عملی،

 

 اگر جامعه شناسان بعد از مطالعه های نظری در مورد جامعه یی، به عضویت فعال به حالت دینامیک گروه درآیند و در آن اجتماع به عنوان عضو فعالی پذیرفته شوند و با ایجاد رابطهء مستقیم با گروه تن به کُنش و واکُنش متقابل دهند و قادر شوند تا واقعیتهای زنده گی اجتماعی مردم آن جامعه را درک نموده و توجیه و تحلیل نمایند، گوییم به مطالعهء عملی جامعه شناسی پرداخته اند. البته این واقعیتها ممکن است برای هرکس از لحاظ نوع استدلال و استنتاج تفاوت کند ولی تفاوت آن چندان بارز و چشمگیر نیست. این نکته را نباید فراموش کرد که جامعه شناسی نظری و عملی مکمل و لازم و ملزوم یک دیگر اند، زیرا هر شناخت ذهنی میتواند مقدمه و آغازی برای هر تحقیق عینی باشد. جامعه شناسی عملی در طول قرن «19 تا 20» بیشتر مورد توجه واقع شد و پیشرفت نمود و تاکنون در شاخه های متعددی مورد تحقیق، توجیه و تحلیل واقع گردیده است.

&

/ 1 نظر / 57 بازدید
فرهاد کاظمی جیرکلی

درود بر ایرانی پاکزاد . حالتان خوب است دوست گرامی کجایید ؟ سر نمی زنید ، نظر نمی دهید . منظر تان هستم .